<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>وبلاگ ایمان فرزین :: عکاس مطبوعات</title>
<link>http://imanfarzin.blogfa.com/</link>
<description>ویلاگ عکاس ایمان فرزین :: عکاس خبری و خبرنگار:: Iman Farzin :: PhotoJournalist</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 29 Nov 2009 01:30:55 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>برهنگی</title>
<link>http://imanfarzin.blogfa.com/post-186.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;احساس می کنم خیلی دوست دارم برهنه به خیابان بروم ! البته به دو دلیل چنین کاری را نخواهم کرد؛ یک اینکه مرا میگیرند و چوبی در ماتحتم فرو خواهند برد که نگو! دوم اینکه، خودم خجالت می کشم ، نگاه های تند مردم، الفاظی که با چشمانشان نثارم خواهند کرد، خجالت ... و خجالت ! کلاً اشکال دارد انگاری ؛ پر از عیب و ایراد ! ولی فقط متاسفم ؛ برهنگی اولین سمبل و نماد آزادی و آزادگی یک انسان است ؛ برهنگی جرم نیست ، برهنگی عیب نیست ؛ برهنگی با بی حیایی، بی فرهنگی و فاسد بودن فرق می کند ... خداوند انسان را برهنه آفرید ، بدون فیلتر ، بدون محدودیت ... این ما بودیم که خودمان را محدود ساختیم ... من کفر نمی گویم والله ! من فقط از نگاه های تندتر از زهر مردمانی می ترسم که برهنه آمدند و برهنه می روند ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600 size=1&gt;&lt;STRONG&gt;پی نوشت:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; نمی دانم؛ شاید هم من دیوانه شده ام !&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#006600 size=1&gt;&lt;STRONG&gt;پی نوشت۲:&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;FONT color=#000000&gt;به زودی به پاریس سفر خواهم کرد ...&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Nov 2009 01:30:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=imanfarzin&amp;postid=186</comments>
<dc:creator>imanfarzin</dc:creator>
<guid>http://imanfarzin.blogfa.com/post-186.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بعضی‌ها می‌گفتند امام تکلیف کرده که همه به جبهه بروند، ولی خودشان نمی رفتند !؟</title>
<link>http://imanfarzin.blogfa.com/post-185.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;مطلب زیر توجه من را به خود جلب کرد ؛ درد دل یک جانباز شیمیایی که به نظرم خواندنش می تواند کمی تا قسمتی تاثیرگذار باشد:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;باسمه تعالی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; مرا می‌شناسی.من یک روستایی‌ام. یکی از روستاهای دور دست سرزمینمان ایران.از مهد نام آوران و دلیران آذربایجان.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;شاید مرا نشناسی!خیلی ها مرا نمی‌شناسند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اهل زمین که با یک روستایی دورافتاده و ساده کاری ندارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اصلا برایشان مهم نیست که کسی اینجا دردی داشته باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اینان بزرگان را می‌شناسند حاکمان را دوست دارند، مسئولان را می‌شناسند، کسی با ما کاری ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خیلی وقتها دوستان و رفیقان هم آدم را فراموش می کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; ارباب من؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آیا تو هم مرا فراموش کرده‌ای؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تو هم مرا نمی شناسی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البته که خوبان را می شناسی. تو را با ما چه‌کار!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ولی من تو را می شناسم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;با عقل و قلب کوچک خود تورا شناخته‌ام.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پیامبرمان (ص) نیز فرموده است که &quot;هرکس امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است&quot;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; مولای من مرا بیاد بیاور؛ آن لحظه‌ای که در شب تاریک در فاو، شلمچه، جزیره مجنون و... با آنانی که می شناختیشان، یک‌صدا تو را فریاد می زدیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;من همان فرد کوچک و ناچیزی بودم که با لحن ساده خود یابن الحسن می‌گفتم و سرود العجل سر می‌دادم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; آری من همان بچه بسیجی هستم که به امر نائب تو آمده بودم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همانی که تفنگ &quot;ام یک&quot; از من بلندتر بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همانی که وقتی کلاه آهنی می‌گذاشتم چشمانم را نیز می‌پوشاند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همانی که در جزیره مجنون و شلمچه به دنبال بمباران شیمیایی صدام، مزه شیمیایی را چشیدم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چند لحظه‌ای می‌شد که هیچ چیز نمی‌دیدم، نفسم به سختی بالا می‌آمد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; آری مولای من، همان لحظه نیز تو را صدا می زدم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;درست است که از مقربین نبوده‌ام، ولی در حد توان از مریدانت بوده و هستم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ای کاش مرا نیز از پیروانت به حساب می‌آوردی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چرا که خود فرموده ای: &quot;من در همه حال از احوال پیروانم آگاهم&quot;.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; مولای من، روز به روز وضعم دشوارتر می‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دیگر زندگی برایم به سختی می‌گذرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;قلبم یاریم نمی کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پزشکان کارآیی ریه‌هایم را روز به روز کمتر گزارش می‌دهند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;امسال 68% اعلام کرده‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اعصابم دیگر توان هیچ چیزی را ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بسیاری مواقع ، به دنبال درگیری و مشاجره با اعضای خانواده گریه‌ام می‌گیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از خشونتی که چند لحظه قبل انجام داده‌ام از خودم بدم می‌آید.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به خدا دست خودم نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;فکر کنم همان شیمیایی که آن موقع خورده‌ام مرا متلاشی کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از رنجها نمی‌نالم، چرا که خود پذیرفته و رفته ام.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از مشکلات مالی نمی‌گویم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نمی گویم که هزینه یکبار مراجعه به پزشک نیم میلیون تومان می‌شود، چون اینها را هم با قرض و وام پرداخت می‌کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از طعنه عوام نمی‌گویم که زیاد ناراحتم نمی‌کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; آقای من، یادت هست موقعی که ما اعزام می‌شدیم؛ کسانی پشت میزها نشسته بودند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یادت هست افرادی خوش سیما ما را به شرکت در جبهه‌ها فرا می خواندند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;یادت هست که بعضی‌ها می‌گفتند امام تکلیف کرده که همه به جبهه بروند، ولی خودشان نمی رفتند!!؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حتما که یادت هست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; آری همانان الان نیز هستند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;البته کمی فرق کرده‌اند، میزهایشان بزرگ‌تر و رنگین‌تر شده، اتاقشان را مبلمان کرده‌اند، گلهای چند صدهزار تومانی گوشه اتاق چشم را خیره می‌کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;رقص صندلی گردانشان دل را می‌نوازد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همانان که رفته رفته اندازه ریش‌هایشان کوتاهتر شده و صورت‌هایشان صافتر و خوش سیماتر!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اصلا به من چه، به من چه ارتباطی دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حتما لیاقتش را دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; آری اینان وقتی ما را در اداره و بنیاد جانبازان یا بهتر بگویم بنیاد و اداره خودشان! می‌بینند، دعوایمان می‌کنند، ما را دیوانه خطاب می‌کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از یقه ما می‌گیرند و مثل ... از اتاق مجللشان بیرون می‌اندازند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تو را به خدا بگذارید چند لحظه ای نیزما در اتاقتان روی مبل سلطنتی، زیر کولر گازی بنشینیم، ما که در روستایمان کولر ندیده ایم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; نه آقای من، ما لیاقت نشستن در آنجا را نیز نداریم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اینان مسئول، امید و مشاور خانواده جانبازان هستند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اینان به عنوان مشاوره به زنانمان می‌گویند که برو از شوهرت طلاق بگیر! تو چه گناهی داری که زن جانباز شدی.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; آری مولای من وضع این گونه است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خود بهتر می‌دانی که چه نامه‌ها ننوشتم، با چه کسانی درد دل نکرده ام.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دیگر خسته شده ام، شاید این آخرین انشاء من باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; ای عزیزتر از جان؛&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برگ‌ها و اسنادم را در پوشه سبزرنگ در گوشه اتاقمان دیده‌ای؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اسم اداره کل بنیاد هم آنجا هست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همان جائی که به زن بنده مشاوره داده بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خدا پدرشان را رحمت کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نام فرد مسئول درمانی استانمان که با تهدید و توهین مرا از اتاقش بیرون انداخت هم آنجا هست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;حتماً برگه‌های پزشکی و نسخه‌هایم را نیز دیده‌ای.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پس به هر که بتوانم دروغ بگویم به تو و خودم که نمی‌توانم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دیگر خسته شده‌ام.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;از مسئولین چیزی نمی خواهم چون دیگر برایم ارزشی ندارند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آخرش مثل خیلی از همرزمانم که بعد از جنگ به خاطر همین مشکل راحت شده و به آرزویشان رسیدند، من نیز تمام خواهم کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;پس زیاد نمانده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خواستم قلبم خالی شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; حمید باکری گفته بود: دعا کنید شهید شوید که بعد از جنگ چه مشکلاتی به سرمان خواهد آمد. حیف که آن موقع نشد ، البته لایق نبودیم. پس اربابم مرا از همرزمانم جدا مکن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;جانباز شیمیایی ، محمد برقی - 6/12/86&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;استان آذربایجان شرقی - شهرستان شبستر- روستای شیخ ولی&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=left&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;منبع : &lt;A href=&quot;http://www.shahidnews.com/comment.php?comment.news.109&quot; target=_blank&gt;سایت شهیدنیوز&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Nov 2009 20:33:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=imanfarzin&amp;postid=185</comments>
<dc:creator>imanfarzin</dc:creator>
<guid>http://imanfarzin.blogfa.com/post-185.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مقام سوم جشنواره عکس خبری دوربین دات نت</title>
<link>http://imanfarzin.blogfa.com/post-184.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;چهارمین جشنواره عکس خبری ایران « دوربین دات نت » هم برگزار شد و متاسفانه من بدلیل ماموریت های پی در پی و مشغله شدید کاری مربوط به فدراسیون فوتبال، نتوانستم در هیچکدام از کارگاه های آموزشی عکاسی و مراسم های این جشنواره شرکت کنم !&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;سومین عکس خبری برتر جشنواره دوربین نت :: عکس: ایمان فرزین :: Iman Farzin&quot; hspace=0 src=&quot;http://media6.dropshots.com/photos/639968/20091030/174210.jpg&quot; align=baseline border=1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;عکس بالا هم موجب این شد که بنده به مقام سوم بخش عکس خبری جشنواره دست پیدا کنم ؛ مراسم اختتامیه و اهدای جوایز در خانه هنر در فرهنگسرای ارسباران (جلفا) برگزار شد که بنده به دلیل جلسه ی فوری که با آقای نبی دبیرکل فدراسیون فوتبال و نماینده AFC داشتم؛ تنها در ۳۰ دقیقه ی آغازین آن حضور داشتم و سعادت رفتن روی سن و دریافت جایزه مقام سوم را از دست دادم !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 18 Nov 2009 13:12:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=imanfarzin&amp;postid=184</comments>
<dc:creator>imanfarzin</dc:creator>
<guid>http://imanfarzin.blogfa.com/post-184.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دلتنگ بیگانگان</title>
<link>http://imanfarzin.blogfa.com/post-183.aspx</link>
<description>&lt;P dir=ltr align=justify&gt;... still in Laaleh Hotel , Tehran ! Thats not lovely to be out of home and university for about 2 weeks ! Everyday spending many hours in hotel, stadium, training , meetings and ofcourse the Airport ; realy not fair !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=justify&gt;Since today, I decided to broadcast my blog in two languages (Farsi and English) ; maybe 3 languages in the future !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=justify&gt;I was interpreter and leader of Iceland national football team, they defeated 1-0 by Iran yesterday at the Azadi Stadium and then left Iran ... Just 1 day passed , but i realy miss them , they were so lovely , kind , gentleman , and professional people ... I&apos;ve never seen a crew like them before ... hope to see them again , maybe here and maybe in Iceland !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=ltr align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;من و محافظ تیم ایسلند ؛ حسین میرفخرایی ؛ ایستگاه پنجم توچال :: Iman Farzin&quot; hspace=0 src=&quot;http://media6.dropshots.com/photos/639968/20091111/124752.jpg&quot; align=baseline border=1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تصمیم گرفتم از این پس وبلاگم را به دو زبان فارسی و انگلیسی بنویسم ؛ شاید در آینده حتی به ۳ زبان زنده ی دنیا !&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;همچنان در هتل لاله تهران هستم؛ دو هفته ای می شود که از خانه و دانشگاه به دورم ؛ گذرندان چندین ساعت در هتل، ورزشگاه، تمرینات، جلسات، و البته فرودگاه چندان دوست داشتنی نیست، که البته به عادت روزمره ام تبدیل شده است!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;مترجم و راهنمای کاروان تیم ملی فوتبال ایسلند بودم که مقابل ایران یک بر صفر شکست خوردند و رفتند ! فوق العاده میهمانان دوست داشتنی، مهربان، با اخلاق و البته حرفه ای بودند ؛ هیچ تیمی را تا به ال اینقدر دوست داشته ام ... کمتر از یک روز ار رفتنشان می گذرد، ولی به خدا دلم برایشان تنگ شده است ؛ امیدوارم به زودی ببینمشان، شاید همینجا و شاید در ایسلند !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 11:35:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=imanfarzin&amp;postid=183</comments>
<dc:creator>imanfarzin</dc:creator>
<guid>http://imanfarzin.blogfa.com/post-183.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دو هفته ماموریت!</title>
<link>http://imanfarzin.blogfa.com/post-182.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;از دیروز در هتل لاله تهران مستقر هستم ؛ مترجم تیم ملی فوتبال ایسلند که چهارشنبه با تیم ملی فوتبال ایران در ورزشگاه آزادی بازی دوستانه دارد ؛ پس از آن با تیم ملی فوتبال مقدونیه ، و سپس با ناظر مسابقه تیمهای ملی فوتبال ایران و اردن در مقدماتی جام ملتهای آسیا ۲۰۱۱ قطر !&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من مانده ام این ترم چگونه باید ۱۷ واحد را پاس کنم ؟! دو هفته دوری از خانه و دانشگاه ... !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 22:01:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=imanfarzin&amp;postid=182</comments>
<dc:creator>imanfarzin</dc:creator>
<guid>http://imanfarzin.blogfa.com/post-182.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از کسی نمی ترسم</title>
<link>http://imanfarzin.blogfa.com/post-181.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;قابل توجه بعضی ها؛ اینجانب ایمان فرزین، از هیچ احدی به غیر از پرردگارم ترس ندارم و نخواهم داشت؛ و اگر پایش برسد، حسابی از خجالتش درخواهم آمد! حال می خواهد آن کس رئیس باشد، مدیر باشد، نایب رئیس باشد، معاون باشد، دبیرکل باشد، عضو کمیته انضباطی باشد، حراستی باشد، مسئول فلان کمیته باشد، سردار باشد، تیمسار باشد، ... و یا هر عنوانی داشته باشد ؛ اگر بحث نگه داشتن حرمت و احترام کسوت و اینجور مسائل نبود، تا به حال خیلی ها را شسته بودم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پی نوشت: شما زیاد جدی نگیرید؛ بگذارید به حساب کم عقلی و دیوانگی من ... بیخیال!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 11:18:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=imanfarzin&amp;postid=181</comments>
<dc:creator>imanfarzin</dc:creator>
<guid>http://imanfarzin.blogfa.com/post-181.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امیدی به روشنایی نیست</title>
<link>http://imanfarzin.blogfa.com/post-180.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;به این نتیجه رسیده ام که تا زمانی که عده ای کوته فکر و ... مدیران و رئیس و روسای فوتبال کشور هستند هیچ امیدی به آینده ی روشن نمی توان داشت !&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;AFC U-14 Festival of Football , Tehran :: Photo by Iman Farzin&quot; hspace=0 src=&quot;http://media7.dropshots.com/photos/639968/20091028/150016.jpg&quot; align=baseline border=1&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;توضیح عکس: در حاشیه فستیوال نوجوانان فوتبال آسیا - ایمان فرزین - ۱۳۸۷&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 28 Oct 2009 11:42:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=imanfarzin&amp;postid=180</comments>
<dc:creator>imanfarzin</dc:creator>
<guid>http://imanfarzin.blogfa.com/post-180.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چند روز مانده تا ...</title>
<link>http://imanfarzin.blogfa.com/post-179.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;فقط پایمان به کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال باز نشده بود که بالاخره شد! ظهر دیروز به همراه امیر صدیقی و حامد مومنی به کمیته انضباطی - کبقه پنجم - احضار شدیم ... چند روز بیشتر باقی نمانده است ؛ فقط چند روز ... اینبار نوبت ماست که بتازیم !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Oct 2009 17:10:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=imanfarzin&amp;postid=179</comments>
<dc:creator>imanfarzin</dc:creator>
<guid>http://imanfarzin.blogfa.com/post-179.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بدون عنوان خاص</title>
<link>http://imanfarzin.blogfa.com/post-178.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;چند مطلب مهم و غیرمهم ؛ یکی اینکه به عقیده ی بنده عده ی کثیری از همشهریان و هموطنان عزیزمان، فاقد فرهنگ و شعور لازم در زمینه مدنیت و رفتار اجتماعی می باشند ! عذرخواهی می کنم البته ... !&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دوم اینکه؛ شهادت جمعی از سرداران سپاه پاسداران و عده ای از مردم را در حادثه روز گذشته به اعضای خانواده و بازماندگان آنان تسلیت عرض می کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سوم اینکه؛ حیف بیت المال و سرمایه ملی که از آن به بعضی ها حقوق و مزایا می دهند ، حیف ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Oct 2009 06:52:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=imanfarzin&amp;postid=178</comments>
<dc:creator>imanfarzin</dc:creator>
<guid>http://imanfarzin.blogfa.com/post-178.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کافه ی زندگی!</title>
<link>http://imanfarzin.blogfa.com/post-177.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;در طول این مدت (دوسال گذشته) چیزهایی دیدم و شنیدم که باورش برایم کمی مشکل به نظر میرسد ؛ من تازه دارم به یک اپسیلون از کثیف بودن دنیا پی می برم ! دلم می خواست اسلحه ای داشتم و دنیا را از لوث وجود بعضی از « اشرار » پاک می نمودم ... افسوس که ندارم ! من کافه ی زندگی را به هم خواهم ریخت ... !&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 07:37:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=imanfarzin&amp;postid=177</comments>
<dc:creator>imanfarzin</dc:creator>
<guid>http://imanfarzin.blogfa.com/post-177.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
