
۴۰ عکاس مطبوعاتی با عنوان “جمعی از عکاسان مطبوعات” نامه سرگشادهای را خطاب به هیئت مدیره انجمن صنفی عکاسان مطبوعات ایران منتشر کردند و خواستار حمایت این انجمن از صنف عکاسان مطبوعات پس از وقایع اخیر شدند.
در این نامه که عکاسان برجستهای چون آلفرد یعقوبزاده، حسن سربخشیان، علی خلیق، نیوشا توکلیان، جواد منتظری و … آن را امضا کردهاند از انجمن درخواست شده تا بعنوان یک نهاد صنفی حامی عکاسی مطبوعاتی حرکتی قاطع شامل حمایت از صنف عکاسان مطبوعات، بازپس گیری خسارات و پیگیری دلایل بازداشت عکاسان صورت دهد.
این نامه در وبلاگی منتشر شده (http://akkasan.wordpress.com) و جمع آوری امضا از جانب عکاسان مطبوعات برای این نامه همچنان ادامه دارد.
متن نامه به این شرح است :
————————————–
اعضای هیئت مدیره انجمن صنفی عکاسان مطبوعات ایران
در طول یک ماه گذشته و از زمان آغاز فعالیت عکاسان مطبوعات ایران پیرامون دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، جمع کثیری از عکاسان مطبوعات مورد ضرب و شتم، بازداشت، تهدید، از بین رفتن تجهیزات عکاسی، توقیف عکسها، ممانعت از عکاسی و تولید خبر و … شده اند.
سکوت انجمن صنفی عکاسان مطبوعات ایران بعنوان تنها نهاد صنفی متولی عکاسان مطبوعات ایران که موظف به حمایت قاطع از تمام عکاسان عضو و غیر عضو است، مسئلهای تعجب برانگیز است.
ما عکاسان مطبوعاتی امضا کننده این نامه تقاضا داریم انجمن صنفی عکاسان مطبوعات ایران بعنوان یک نهاد صنفی حامی عکاسی مطبوعاتی و بر اساس میثاق نامه این انجمن که بندهای یک، چهار و چهارده آن به شکلی آشکار نقض شده است، حرکتی قاطع شامل حمایت از صنف عکاسان مطبوعات، بازپس گیری خسارات و پیگیری دلایل بازداشت عکاسان صورت پذیرد.
سکوت بر اساس مصلحت شاید منجر به بقای این انجمن شود، اما قطعا نتیجهای جز از دست دادن بخشی از پشتوانه جامعه عکاسی نخواهد داشت.
————————————–
۱- آلفرد یعقوب زاده ۲-حسن سربخشیان ۳-علی خلیق ۴-نیوشا توکلیان ۵-جواد منتظری ۶-کیان امانی ۷-آرش عاشوری نیا ۸-حسین سلمانزاده ۹-بابک برزویه ۱۰-عبدالحسین رضوانی ۱۱-بابک بردبار ۱۲-آکو سالمی ۱۳-بهنام صحوی ۱۴-حمید جانی پور ۱۵-محمد قدمعلی ۱۶-حسام بختیاری ۱۷-علی حامد حق دوست ۱۸-آذین انور حقیقی ۱۹-خلیل غلامی ۲۰-ندا آستانی ۲۱-محمد تاجیک ۲۲-علی محمدی ۲۳-امید وهاب زاده ۲۴-حنیف شعاعی ۲۵-روشن نوروزی ۲۶-مهران افشار نادری ۲۷-نیما افشار نادری ۲۸-سعید عامری ۲۹-محمد نمازی ۳۰-محبوبه بوجار ۳۱-ابوطالب ندری ۳۲-سودابه کریمی ۳۳-مهدی بلوریان ۳۴-روجا مهدوی ۳۵-مسعود حاج جعفری ۳۶-میثم میر زنده دل ۳۷-پیام اکبری ۳۸-محمد شاه حسینی ۳۹-حسن آقامحمدی ۴۰-ایمان فرزین ۴۱-جاوید تفضلی ۴۲-مهدی مصلحی ۴۳-ابراهیم حیدری ۴۴-علی چاشنی گیر ۴۵-محمد خیرخواه
می گویند روز جمعه و در اطراف دانشگاه تهران، عده ای ناشناس مردم را با چاقو می زدند ... یکی بود که می گفت: بر سرنیزه می توان تکیه کرد، ولی روی آن نمی توان نشست ... !
چقدر شماها بی منطق و بی انصافید ... چقدر بی وجدان هستید شما ... شماها نادانسته در مورد هرکسی که دلتان می خواهد قضاوت می کنید ... یک لحظه تصور کنید که من هم بخواهم در مورد شما قضاوت کنم ؛ وای به روز شما ... انسانیت هم خوب چیزی است به خدا ، البته اگر قبولش داشته باشید ... شماها نه مسلمانید ، نه کافر ؛ شاید حتی انسان هم نباشید ... می گویند سیاست کثیف است، ولی شما حتی از سیاست هم کثیف تر هستید ... شما را فقط به خدایم واگذار می کنم ... من آن انسان بدی نبودم و نیستم که شما فکرش را می کنید ... هستند کسانی که واقعیت را در مورد من می دانند و دوستم دارند ؛ تا زمانی که همین عده ی معدود هستند ، شماها اصلاً مهم نیستید ...

خبرش تکان دهنده بود ، ظاهراً زالوی بازداشت های امنیتی در این چند روزه، از سر بقیه دست کشیده و به جان عکاسان مطبوعاتی افتاده است! مجید سعیدی ، دبیر سابق سرویس عکس خبرگزاری فارس ، و عکاس Getty Images در ایران ، دوست، همکار و البته استاد عکاسی من، شب گذشته از سوی ماموران امنیتی در منزلش بازداشت شد.
شایعه ی احتمال بازداشت ساتیار امامی، دبیر عکس روزنامه جام جم نیز در میان عکاسان خبری به گوش می رسد. فعلاً که مجید سعیدی بازداشت شده و سرنوشت نامعلومی دارد، امروز و فردا و فرداها نیز روزهای چندان امنی برای ما نیست ... ممکن است امروز ساتیار امامی، فردا حسن سربخشیان ، ... و فرداهای دیگر شاید حتی خود من هم طعم بازداشت را بچشیم ... ! « ترس » خیلی احساس بدی است ...
پی نوشت ۱: مجید سعیدی، عکاس خبری ایرانی بازداشت شد / BBC فارسی

یک جا دیدم نوشته بود : Freedom is NOT Free ؛ یعنی آزادی بی بها نیست ... آزادی را باد نمی آورد و باد هم نخواهد برد ... فعلاً که روز از نو ، روزی از نو !
پی نوشت ۱: گزارش Time از اعتراضات اخیر در تهران
نیمی از تیرماه نیز گذشت و ایران همچنان روزهای پرحاشیه ای را سپری می کند. اتفاقات عجیب و بحث برانگیز در این هفته کم نبوده اند و بد ندیدم چند خطی درباره شان بنویسم.
آلودگی هوا: یک اتفاق تکراری! البته این بار با دفعات گذشته کاملاً تفاوت دارد و انگار یک غضب الهی است که به جان آب و هوای کشور افتاده ... مملکت تعطیل است؛ ادارات ، سازمان ها، و از همه مهمتر بانک ها ! ... چندان عادی نیست قضیه !
پیامک: چندین و چند روز که به دلایل « نامعلوم » و البته شاید هم فنی (!) مردم از ارسال و دریافت SMS محروم بودند ... انگار وصل مجدد آن هم زیاد به ما نیامده بود و دوباره به دلایل مسماً فنی قطع شد. جالب تر همه اینکه : مدیرکل روابط عمومی مخابرات: از علت قطع SMS خبر ندارم !!!
طرح امنیت اجتماعی: این طرح هنوز هم پر حاشیه و پر دردسر و خبرساز است. محمود احمدی نژاد دیروز رسماً اعلام کرده : اجازه ادامه ی برخوردهای پلیسی در حوزه فرهنگی و اجتماعی را نخواهم داد ... و این یعنی اجازه ادامه طرح ارتقای امنیت اجتماعی با رویکرد اصلاح فرهنگ حجاب را نخواهم داد. جالب تر اینکه سردار احمدی مقدم، رئیس پلیس کشور نیز در اظهارنظری کاملاً متفاوت گفته : طرح امنیت اجتماعی مجدداً و با قوت بیشتری اجرا می شود !

فوتبال: باشگاه فرهنگی - ورزشی پرسپولیس اصلاً انگار صاحب ندارد! نه مدیرعامل، نه سرمربی، نه امور مالی و ... و البته نه بازیکن ! قضیه مطالبات مالی شاکیان همچنان به قوت خود باقی است ؛ و البته پول بی زبان ما هم که بعد از گذشت چندین ماه هنوز پرداخت نشده هم همچنان به قوت خود باقی است ! نمی دانم امسال هم مثل ۱۷-۱۸ سال گذشته زندگی ام باید طرفدار پرسپولیس باشم یا ... ؟!!
صبح شده است ... دیشب را خوب نخوابیده ام ، تا صبح فکر و خیال می کردم ... روز سختی است امروز، از ظاهرش که اینطور به نظر می رسد ... احتمالاً امروز هم خبرهایی است، بازهم درگیری، بازهم اغتشاش، بازهم اراذل و اوباش ... نماز ظهر را که می خواندم می گفتم : « بسم الله الرحمن الرحیم » یعنی به نام خداوند بخشنده و مهربان؛ و از خدا می خواستم مرا در زندگی ام موفق کند ... از حدود ساعت 3 و 4 بعد از ظهر کم کم وسط شهر شلوغ می شود ... همه آماده ایم، به اتفاق بچه ها در موقعیت های تعیین شده مستقر می شویم ... این کثافت ها را نگاه کن؛ لعنت خدا بر شما که آرامش را از ما گرفته اید ... مردم شعار می دهند : « نثر من الله و فتح قریب ... » ؛ شما اراذل و اوباشی بیش نیستید، شماها را باید تکه و پاره کرد، حرام زاده ها ... پسر جوانی حدودا ً 25 ساله دارد شعار می دهد ... بد نبود، 2-3 تایی با باتون بهش زدم تا آدم شود، حیف در رفت وگرنه ... مردم جیغ می زنند و فرار می کنند، مثل اینکه گلوله ها و اشک آورهای بچه ها خوب این حرام زاده ها را ترسانده ... دختر جوانی افتاده روی زمین ، انگاری بدجوری ترسیده ، گریه می کند و التماسم می کند که نزنم ؛ نزنم هاااان ؟!! تو ج ن د ه خانم اینجا چه غلطی می کنی ؟! کثافت، حرام زاده، ... خوب بلایی سرش آوردم، فکر کنم بغیر از باتون چندتایی لگد مشتی هم بهش زدم تا دفعه ی دیگر از این غلطها نکند ؛ مادر قحبه ! ... اوضاع کمی ابری است، مثل اینکه کتک خوردن اون دختره بدجوری مردم را عصبی کرده، بهتر است چند دقیقه ای اینجاها آفتابی نشوم ... چقدر جنازه ، الحمد و لله ، امروز خوب پدری ازشان در آوردیم، از فردا دیگر کسی ت خ م ندارد این سمت ها بیاید ... وقتش رسیده سریعتر این جنازه ها را جمع کنیم ، سید می گفت نباید « تابلو » شود ... اوضاع کمی آرام تر شده و درگیری ها خوابیده است ... غروب شده ؛ نماز مغرب و عشاء را دسته جمعی می خوانیم و بعد از چند روز راهی خانه می شوم ... « دخترم » در را باز می کند و با عشق بغلم می کند ؛ بابا روزت مبارک ... برای دخترم متاسفم که فکر می کند پدرش بهترین آدم دنیا است ...
هنوز هم « شهرک امید » را بهترین جای ایران می دانم؛ با وجود تمام کاستی هایش، با وجود تمام ظلم هایی که بهش شده ( از سوی شهرداری و بعضی از وزارت خانه های محترم ! ) ، و با وجود خیلی از آدم های پست و کم ارزشی که متاسفانه در آن زندگی می کنند ... شهرک امید هنوز از زیبایی، آرامش، آب و هوا ، وسعت و امنیت خود را به « طور کامل » از دست نداده است ...

من عاشقم ؛ از دیدنش لذت می برم ، با وجود همه ی زشتی هایش ، کاستی هایش ، ولی دوستش دارم و عاشقانه می پرستمش ... دیوانه است و افکارش بعضاً عجیب تر از دیوانه ها ! چه کسی بهتر از او برای دوست داشتن ؟! چه کسی قابل اعتمادتر و دوست داشتنی تر از او برای من هست ؟! ... بازهم می گویم شیفته اش هستم و می پرستمش ... ایمان فرزین را می گویم ؛ من عاشق خودم هستم

امروز (یکشنبه) امتحان مقررات پرواز داشتم، بدک نبود و اگر خدا بخواهد قبول می شوم! بعد از امتحان زیاد حال خوشی نداشتم ، از پله های هواپیمای بوئینگ ۷۴۷ بازنشست شده که کنار ساختمان دانشگاه است بالا رفتم و روی یکی از صندلی های خاک گرفته نشستم و شروع کردن به فکر کردن ... داشتم دنبال دلیل وجود چیزی به نام « بدی » در دنیا می گشتم و البته به نتیجه خاصی نرسیدم ... بعد از نیم ساعتی یک نفر آمد داخل هواپیمای خالی و گفت دانشگاه تعطیل است همه دارند می روند ... خلاصه آخرش به این نتیجه رسیدم که من یک دیوانه ام ، یک دیوانه ی مریض که نمی تواند نوع مریضی اش را بیان کند ، البته شاید هم مریضی که فقط از دیدگاه خیلی مردم عادی که عیب به حساب بیاید !
پی نوشت: بچه ها رسماً از باشگاه پرسپولیس شکایت کرده اند ؛ سردار محمدی - رئیس سازمان لیگ - هم گفته تا زمانی هم که باشگاه طلب شاکیان را پرداخت نکند، اجازه بازی در فصل جدید لیگ برتر به پرسپولیس داده نخواهد شد!
فکر نمی کنم کسی امروزه عصر یخبندان را با عصر ارتباطات مقایسه کند! البته من این کار را کردم و دیدم تنها تفاوتش این است که الآن دیگر یخبندان نداریم ! SMS ها هنوز قطع است، فیس بوک هنوز بسته است، یاهو مسنجر هم همینطور، ماهواره هم که قربانش بروم اصلاً انگار اختراع نشده ! 360 هم که به لطف مدیران یاهو تا چند روز دیگر بسته خواهد شد ... ما در عصر ارتباطات زندگی می کنیم، و البته رسانه های خارجی « احمق » انگار هنوز معنای واقعی عصر ارتباطات و فناوری را نفهمیده اند ! آنها فقط خبرسازی و حاشیه سازی و دخالت بیجا می کنند، اصلاً تمام عامل بدبختی های ما همین رسانه های خارجی هستند! در خبرها آمده بود خبرنگار یویانی الاصل روزنامه نیوزویک ( فکر کنم ) بازداشت شده است، کثافت ِ آشغالِ خرابکار ! ای کاش اعدامش می کردند تا درس عبرتی شود برای بقیه خبرنگاران خارجی که در ایران فعالیت می کنند! بازهم می گویم جای شکرش باقی است که استفاده از آب و برق و گاز جزو ارتباطات مسحوب نمی شود و گرنه از این ها هم محروم بودیم الآن ! البته وبلاگ من هم هنوز بسته نشده است ... !
دست همگی درد نکند، در زندگی ام انگار فقط آدم نکشته بودم که گویا کشتم ! من زمانی ( تا قبل از ۲۳ خرداد ) حامی محمود احمدی نژاد بودم، که بنا به دلایلی از مواضع قبلی خودم برگشته و اظهار پشیمانی کردم و اذعان داشتم که در مواضع خود بیش از حد تندروی کرده ام. از همگان هم عذرخواهی کردم ؛ از صمیمی ترین دوستانم و همکارانم که موجبات ناراحتیشان را فراهم آورده بودم ، مثل علی جورابچی، علی کاظمی مجرد، ساتیار امامی، علی علوی، مهدی ابراهیمی، فاطمه یزدانی، مهسا فضلعلی، میلاد بهشتی، مهرداد رهبر، احسان رافتی، سعید زارعیان، سعید یوسفی، حامد مومنی، و ... و همه اصلاح طلبان، طرفداران موسوی، مخالفان، و حتی بعضاً کسانی که نمی شناختمشان ! در طول این مدت - چه قبل و چه بعد از انتخابات و تغییر مواضع من - مورد حجوم شدیدترین آماج و حملات لفظی دوستان و غیردوستان قرار گرفتم؛ رکیک ترین الفاظ و توهین ها را متحمل شده و سکوت کردم؛ انواع و اقسام تهمت ها از قبیل آدم فروش، خا**مال، مزدور، مفت خور، جیره خور، بسیجی، اطلاعاتی، دزد، بی شرف، بی ناموس، ... نثار بنده شد؛ حالا چقدر فحش ناموسی و خواهر و مادر شنیدم و دیدم که بماند ! این اواخر حتی بنده را قاتل هم خطاب کردند و ناخواسته دستمان به خون ملت آلوده شد! گویا بنده در خیابان چماق و باتون و اسلحه دستم گرفته و مردم را کشته ام و سرکوب کرده ام ! شاید همین خانم ندا - که روز شنبه و در خیابان به شهادت رسید - را بنده کشته ام و یا از قاتلش حمایت و طرفداری کرده ام !
شما را به خدا دست از سرم بردارید، خدا را شکر من کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری نشدم، وگرنه فکر کنم برای سرم جایزه می گذاشتید! گناه من تنها حمایت از محمود احمدی نژاد بود که آن را هم پس از انتخابات ترک کرده و تغییر موضع دادم. شمایی که هرچه از دهانتان بیرون می آید و هرچه می خواهید می نویسید و در این وبلاگ به عنوان نظر ثبت می کنید، آیا دیواری کوتاه تر از دیوار من نیست ؟! شما که وجودش را ندارید به خیابان بروید و از حق و حقوق خودتان دفاع کنید، آیا جایی بهتر و مناسب تر از وبلاگ ایمان فرزین نیست ؟! اینجا نه کسی تیر شلیک می کند، نه از باتون و چماق و گاز اشک آور خبری هست، نه کسی بازداشت می شود و نه کسی کشته می شود، شاید برای همین است که وبلاگ ایمان فرزین را برای دفاع از حق خودتان به خیابانهای تهران ترجیح داده اید ! خدایی بالای سر هست و حق را از ناحق، گناهکار را از بیگناه تشخیص می دهد ... فقط حیف که خیلی چیزها را نمی توانم اینجا بنویسم ...
لینک ۱: گزارشات تصویری AFP از آخرین حوادث مربوط که اعتراضات انتخاباتی در تهران