اینجا همه چیز قطع است ! فیس بوک، یاهو ، قلم ، موبایل ، اس ام اس ، ماهواره ... ! اینجا هنوز آب و برق و گاز قطع نشده است و جای شکرش باقی است ... !

استاد ارجمندم سردار سرتیپ پاسدار اسماعیل احمدی مقدم
فرماندهی محترم نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران (ناجا)
با اهداء سلام و تحیات الهی
علیرغم زحمات فراوان فرماندهان گذشته ناجا، بنده به شخصه حضرتعالی را از لایق ترین و مدبرترین فرماندهان نظامی کشور دانسته و به عنوان یک شاگرد، از آشنایی با شما احساس افتخار می کنم و از این به بعد، دلیلی برای پنهان کردن این مهم در انظار عمومی نمی بینم. همیشه خدمت شما ارادت داشته ام و روشن است که جنابعالی نیز همواره به این حقیر لطف داشته اید. در ضمن رفاقت دیرینه ی خود با آقازاده ی محترم شما - مجید - را کاملاً از این قضیه متمایز می دانم و این نامه را بدون درنظر گرفتن هرگونه رابطه ای با حضرتعالی و آقازاده های گرامی برایتان می نویسم؛ امید است توانسته باشم تاثیری هرچند ناچیز در برقراری نظم و امنیت کشورم داشته باشم.
سردار عزیز، بر همه روشن است که کشور ( و علی الخصوص پایتخت ) این روزها شرایط چندان مناسبی ندارد. از آرامش همیشگی هیچ خبری نیست ؛ در نقاط مختلف شهر تجمعات روزانه توسط هواداران کاندیداهای مختلف انتخاباتی برگزار می شود ؛ شبها که تقریباً می شود گفت کسی جرات بیرون رفتن ندارد ! خود بنده به شخصه چند روزی می شود جرات نکرده ام برای انجام کارهای روزمره به مرکز شهر و غرب تهران بروم ... از اینها بگذریم ؛ مامورین یگان های ویژه در نقاط مختلف شهر مستقر هستند و بعضاً به جهت جلوگیری و برخورد با اغتشاش گران و برهم زنندگان نظم و امنیت عمومی، اقداماتی را نیز انجام می دهند. کسی مخالف برخورد با برهم زنندگان امنیت و اراذل و اوباش نیست؛ اما سوال اینجاست که این وسط تکلیف مردم عادی و بیگناه چه می شود ؟! حضرتعالی فرموده اید « تفکیک مردم عادی و آشوبگران برای پلیس کار دشواری است » و از مردم خواسته اید در مناطقی که تجمعات غیرقانونی و یا اغتشاش صورت می گیرد تردد نکنند. به نظرتان در شرایطی که استفاده از انواع وسائل ارتباطی از قبیل موبایل، پیامک یا همان SMS ، اینترنت، فیس بوک، یاهو و ... در این چند روز امری بسیار دشوار و بعضاً حتی غیرممکن گشته، مردم عادی چطور می توانند محل وقوع درگیری و یا اغتشاشات را پیش بینی کنند ؟! آیا برای انجام امور روزمره، اداری، بانکی و شخصی نیز نباید از منزل خارج شد ؟! کسانی که محل کارشان، محل تحصیلشان، محل کسبشان، و حتی منزلشان در مناطق خاصی از شهر قرار دارد، نباید در این محل تردد داشته باشند ؟!

من کاملاً بر دشواری تفکیک اوباش و عامه برای پلیس اشراف دارم؛ ولی جمله ی حضرتعالی را به این قضیه تشبیه می کنم : من یک قاضی هستم و درباره ی موضوعی به ۲ نفر مشکوک هستم و قدرت تفکیک سالم و مجرم بودن این دونفر را هم ندارم. آیا درست که چون نمی دانم کدامیک گناهکار هستند، هر دو را مجازات کنم ؟!!

آیا بهتر نیست فرماندهان ستادی و ناحیه ای شما نیز نیروهای خود را جهت جلوگیری از تخریب بانکها و اموال عمومی بسیج کنند و به آنها بفهمانند که بسیار دختران و پسران، زنان و مردان، دانشجویان، کارمندان و مردم بیگناه و عادی در طول روز در خیابانهای شهر تردد می کنند ؟! آیا اصلاً قیافه ی اینها به اوباش و اغتشاشگر می خورد ؟! این کار نه تنها به برقراری و ثبات امنیت شهری کمکی نمی کند، بلکه در دل بسیاری از مردم ترس و وحشت ایجاد می کند؛ همانطور که همین الآن در خیلی ها ایجاد کرده ... سردار عزیزم، شما را همچون پدرم دوست دارم ، مجید و نوید و علی را هم مثل برادران خودم ؛ پدر بنده هم نظامی و از فرماندهان ارشد ارتش بوده و سال ها در جبعه های جنگ حضور داشته اند و به خوبی می دانم یک نظامی چقدر زحمت کشیده و می کشد ؛ زحماتی که شما در طول این چند سال بخصوص در پلیس مرزبانی ناجا و در جهت امنیت مرزهای شرقی کشور انجام داده اید را هیچکس نمی تواند انکار کند؛ زحمات سردار سیدمجتبی - فرمانده محترم یگان ویژه - نیز بسیار ارجمند است؛ ولی آیا درست است که چنین زحماتی با تخلفات و بی عدالتی عده ای اینگونه زیر سوال برود ؟ آیا در کشوری که چنین پلیس قدرتمندی دارد، درست است که عده ای با لباس شخصی - عده ای معلوم نیست بسیجی اند، بسیجی نیستند، ضابطین قضائی هستند یا نه، اصلاً حکم ماموریت دارند یا نه ، و ... - در خیابان ها و حتی در دانشگاه ها به مردم حمله کرده و موجبات نا امنی و رعب و وحشت را فراهم آورند ؟ آرزوی هر ایرانی، آرزوی من و آرزوی شما، برقراری کامل نظم، آرامش و امنیت در کشور است، امید است با درایت شما و همکارانتان در نیروی انتظامی، این امر محقق گردد.
دوستدار شما - ایمان فرزین
لینک ۱: حركت خودجوش موتورسواران حزب الله به منظور برقراري امنيت در تهران برگزار شد

اعتراضات پیوسته ی حامیان میرحسین موسوی و مخالفان انتخابات دهم، با سرکوب یگان های عملیاتی پلیس مواجه شد. به نظرم این خیل عظیم مردم اعم از زنان، مردان، پسران، دختران و پیر و جوان را به هیچ عنوان نمی توان « اراذل و اوباش » خطاب کرد! هر روز و هر شب چندین نفر در تهران و دیگر شهرستان ها کشته و زخمی می شوند؛ خود من به شخصه جرات ندارم غروب به بعد در مرکز شهر و غرب تهران تردد کنم. من تا ظهر روز یکشنبه (کنفرانس خبری محمود احمدی نژاد) یکی از طرفداران پروپاقرص ایشان بودم، مطالب و پست های قبلی وبلاگم نیز گویای این مهم است. اما من با دروغ، تحقیر، سرکوب و کشتار مخالفم؛ به نظرم هر انسانی برای خود حریم شخصی دارد و کسی حق تعرض به این حریم را ندارد ... ای کاش من هم مثل گذشته دوربین داشتم و در خیابان ها عکاسی می کردم ... عکسهای استاد بزرگوارم وحید سالمی، عکاس خبرگزاری آسوشیتد پرس ( AP ) و همچنین عکسهای اولیویر لابان ، عکاس Getty Images را پایین لینک گذاشتم و پیشنهاد می کنم حتماً ببینید.
البته من هنوز هم با میرحسین موسوی و سیدمحمد خاتمی مخالفم و به هیچ عنوان این دو بزرگوار را قبول ندارم؛ ولی همینجا از مواضع قبلی خود در حمایت بی قیدوشرط از دولت نهم نیز بر می گردم، من در خیلی از موارد اشتباه کردم ... من را ببخشید و همینجا از همه ی کسانی که با اشتباهاتم ناراحتشان کردم عذر می خواهم ؛ علی جورابچی، علی علوی، نگین کلانتری، سارا، سعید یوسفی، حامد مومنی، فاطمه یزدانی، ساتیار امامی و ... حرف من فقط این بود که شخص محمود احمدی نژاد، انسان بهتری است نسبت به محمد خاتمی و خیلی های دیگر ؛ همین ... شاید من هم باید بیشتر تامل کنم ، من هم یک انسانم و اشتباه می کنم ...
لینک ۱: فرماندار تهران اعلام کرد: ۷ کشته و ۲۹ زخمی حاصل درگیری های دیروز تهران
لینک ۲: عکسی از کشته شدن یکی از معترضان به نتایج انتخابات در تهران / وحید سالمی
لینک ۴: پس از ده سال، حمله ی مجدد به کوی دانشگاه تهران، و دانشگاه صنعتی اصفهان توسط اراذل و اوباش
لینک ۵: فرمانده نیروی انتظامی: مردم عادی در مسیرهای تجمع و درگیری مخالفان تردد نکنند
۲۴ خرداد ۱۳۸۸ – تهران : شاید خود کاندیداهای انتخاباتی هم فکرش را نمی کردند که دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری – و البته روزهای بعد از آن – به یک معضل اجتماعی و شاید امنیتی تبدیل شود. البته این نکته هم شایان ذکر است که اختلاف رای بالای محمود احمدی نژاد و میرحسین موسوی ( که فکر شکست با چنین اختلاف رای را هم نمی کرد ) اوضاع را آشفته تر کرد. دو کاندیدایی که درگیری های آنان از چندین روز قبل و در مناظره های تبلیغاتی آغاز شد. هرچه که هست، اوضاع این روزها در کشور و به خصوص در تهران آشفته است؛ درگیری های خیابانی، شورش، اغتشاش، و پلیس که از قبل هم اعلام کرده بود با هرگونه تجمع بدون مجوز به شدت برخورد می کند. احساس بسیار بدی دارم؛ اوضاع آشفته و وضعیت قرمز و بحرانی پایتخت، اصلاً لذت بخش و دوست داشتنی نیست ... شاید این هم جزئی از سیاست های کثیف انگلیس باشد که هنوز هم دارد با ما بازی می کند ... و شاید هم چیز خاصی نباشد ... بعضی از حرفهای گذشته ام را همینجا پس می گیریم؛ شاید در بعضی از موارد اشتباه می کردم ... امیدوارم هرچه که هست و هرچه که می شود، به صلاح مملکت و کشور باشد.
جناب آقای مهندس میرحسین موسوی خامنه
ناخدای محترم کشتی به گل نشسته ی دزدان دریایی سبز
سلام
در ابتدا جای دارد عدم انتخاب حضرتعالی را به عنوان رئیس جمهور منتخب مردم در دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران، به شما و طرفدارانتان تسلیت عرض کنم. بدون شک، حضور پرشور مردم در انتخابات، هرگونه تبلیغات و برنامه ریزی دشمنان انقلاب اسلامی را ناکام گذاشت و باعث تجدید میثاق ملت بزرگوار با آرمان ها و اهداف انقلاب گردید. در این میان، انتخاب دکتر محمود احمدی نژاد، نشان دهنده ی محبوبیت ایشان در بین احاد ملت ایران بود که به لطف خداوند محقق گردید. شما بالاخره در انتخابات شکست خوردید، شما فقط موفق شدید به روشتهای مخلتف، عده ای بیکار و الاف و ولگرد را چندین شب متوالی راهی خیابانها کنید! ستادهای انتخاباتی شما، رنگین ترین، قوی ترین، پرکار ترین، پر نیرو ترین، و البته پر هزینه ترین ستادهای انتخاباتی کشور بودند. شما فضای انتخاباتی را له خود و علیه رئیس دولت نهم متشنج کردید. شما تنها کاندیدایی بودید که بیش از ۹۰% پوسترها، شعارها، بنر ها و اقلام تبلیغاتی تان ، بجای اعلام برنامه های آینده کشور، تبلیغات علیه دکتر احمدی نژاد بود، یا در حقیقت می شود گفت « ضد تبلیغات » ! شما به خودتان اجازه دادید در رسانه ی ملی و در مقابل میلیونها بیننده و شنونده ی تلویزیونی و رادیویی در سراسر جهان، رئیس جمهور کشورتان را دروغ گو خطاب کنید؛ شما در مناظره های خودتان اندکی حیا نکردید. پوسترها و شعار ها و بنرها و کاغذهای تبلیغاتی شما هنوز موجود است آقای موسوی ... دروغ ممنوع ... چیز بهتر از بی همه چیز ... چیز بهتر از چی توز ... دولت سیب زمینی ... احمدی نژاد رفت ... دیکتاتور کوتوله ... احمدی بای بای ... رای دادن به دروغگو حرام است ... یه هفته، دو هفته ، محمود ... ... آقای موسوی ، خودتان وقتی چنین جملاتی را می بینید یا می شنوید، خجالت نمی کشید ؟! آقای موسوی، چند درصد از فعالیتهای انتخاباتی شما، تبلیغات خودتان و اعلام برنامه های آینده تان برای پیشرفت کشورتان بود ؟! و چند درصد برای تخریب، تحقیر و توهین به احمدی نژاد ؟! آقای موسوی، خدایی بالای سر نشسته، و نظاره گر همه چیز است. شما بعد از ۲۰ سال به یکباره آمدید و گفتید احساس خطر کردید! شما برای قتل ها، دزدی ها، زمین خواری ها، رانت خواری ها، کتک زدن ها، کراوات قیچی کردن ها، آستین کوتاه ها را بازداشت کردن، ثروت ملی را به جیب زدن و ... برای خیلی چیزهای دیگر در طول این چند سال، احساس خطر نکردید؛ حال، چطور بعد از ۲۰ سال یکباره و قبل از انتخابات احساس خطر کردید ؟! ... آقای موسوی، بروید و پیش وجدانتان، رو در روی خدای خودتان، و در خلوت خودتان، دولت آقای خاتمی و دولت آقای هاشمی رفسنجانی را با دولت نهم مقایسه کنید.
آقای موسوی، دزدها، متجاوزان به مال مردم، رانت خواران، مفسدان اقتصادی و اداری، ثروت اندوزان و تجمل گرایان، همگی مخالفان سرسخت دکتر احمدی نژاد هستند؛ چون تنها او بود و هست که با دزدی، فساد، رانت خوارن، ثروت اندوزی و تجمل گرایی و اشرافی گری مبارزه می کند. شما و آقای خاتمی و امثالتان که فقط دنبال گفتگوی تمدن ها و روشن فکری و ... اینجور چیزها هستید. کدامیک از شماها ( همه تان ) تابحال جرات کرده اسمی از یک دزد یا یک مفسد اقتصادی بر زبان بیاورد ؟! یا شما و باند شما خودتان دزد و همدست دزدان هستید، و یا جرات این را ندارید که اسمی بر زبان بیاورید. در حالت اول، که شما هم باید روزی مجازات شوید و دست تان از بیت المال قطع شود. در حالت دوم هم که اگر می ترسید و جرات ندارید، پس بیخود می کنید می خواهید رئیس جمهور یک مملکت شوید. کشور ما نه رئیس جمهور دزد می خواهد، نه رئیس جمهور ترسو ! آقای موسوی، شما در پیشگاه خداوند و حق، شکست خوردید ... اگر انتخاب می شدید، در دولت شما، همه ی آقایان ثروتمند تر از گذشته می شدند ! ... جیب بعضی ها پرتر و پرتر می شد ... زمین خواری ها و رانت خواری ها دوباره رواج پیدا می کرد ... همه آقایان فارغ التحصیل شده و مدارک دکترای معتبر و واقعی (!) خود را از دانشگاه آزاد اسلامی دریافت می کردند ؛ بالاخره مملکت ما به دکتر زیاد نیاز دارد، علی الخصوص در دولت شما ! خود شما هم که مثل آقای خاتمی، همیشه و همیشه لبخند ملیح بر لبانتان پیدا می آمد، و نیشخندی تمسخر آمیز در لبان دشمنان کشور ... این کاش احمدی نژاد ها در این کشور زیاد بودند، تا مافیای اقتصادی و رانت خواری را در کشور ما نابود می کردند ... درود خدا بر دکتر واقعی محمود احمدی نژاد ...
شما و طرفدارانتان چندین روز تمام، شب و روز ، ناجوانمردانه ، و با پر رویی و گستاخی تمام این دولت و رئیس آن را مسخره کردید؛ شدید ترین و رکیک ترین توهین ها را نثار دولت کردید؛ شما همان هایی بودید که می گفتید « احمدی بای بای » ! حالا چه شد؛ دیدید که اکثریت مردم، هنوز نیامده به شما گفتند « موسوی بای بای » ! شما باختید، و بدجوری هم باختید آقای مهندس موسوی. حالا نوبت شادی و خنده ی طرفداران حق است ... شما و طرفداانتان تا امروز سبز می بستید و سبز می پوشیدید، حالا از امروز باید مشکی ببندید و مشکی بپوشید ! شما می گفتید یک یا حسین تا میرحسین؛ حالا دیدید که به یاری خداوند، با یک یا حسین احمدی نژاد دوباره انتخاب شد ! این همه هزینه کردید و پول بیت المال را خرج ضد تبلیغات کثیف خود کردید؛ شما دو هفته زدید و رقصیدید و پایکوبی و شلوغ پلوغ کردید؛ همه اش بی نتیجه ماند. حالا نوبت ماست که پایکوبی کنیم ... نوبت شادی ماست ... ما پیروز شدیم ؛ حق و حقانیت پیروز شد ... حالا دوست دارم ببینم کدام بی وجودی جرات دارد بیاید و در خیابان بگوید احمدی بای بای ! رویتان سیاه شد و در مقابل ملت ایران و جهان رو سیاه شدید؛ شما و همه ی طرفدارانتان ... شما صبح روز انتخابات خطاب به ملت گفتید من قول می دهم از آرائ شما صیانت کنم ؛ حالا چه شده دارید دم از تقلب و اعتراض و اینجور اراجیف می زنید ؟! چه شد ظرف چند ساعت « دبه » در آوردید ؟! شما جنبه ی شکست ندارید آقای مهندس موسوی ... شما حتی در زادگاه خودتان ( شبستر ) کمتر از احمدی نژاد رای آوردید !!! خدا را شکر که شما پیروز نشدید ، آقای مهندس میرحسین موسوی !
مبارزه علیه یک موج مردمی، کاری بسیار سخت و دشوار است. این امر در طول این چند روز کاملاً به من ثابت شد. تا اعلام نتایج قطعی انتخابات هم هیچ چیز نمی گویم و هیچ چیز نمی نویسم. همه ی کارشکنی ها، همه ی نفوذها و خیلی چیزهای دیگر را بعد از انتخابات می نویسم ... اگر عمری باقی بود و دوستان گذاشتند ما باشیم و بنویسیم، خیلی مسائل و حرفهای درونم را بعد از انتخابات دهم خواهم نوشت ... من طرفدار حق هستم ...
روزهای عجیبی است ... در زندگی ام چنین روزها و بخصوص چنین شبهایی را هیچوقت تجربه نکرده ام ... عجیب و غریب است ؛ مملکت حال و هوای انقلاب دارد ؛ و من اصلاً حس خوبی ندارم ... احساس بدی دارم ... احساس می کنم یک جریان که معلوم نیست از کجا دارد آب می خورد، همه چیز را سمت خود می برد ... یک اتفاقاتی در حال وقوع است؛ به قول خودمان یک خبرهایی هست ... احساس خطر می کنم ، احساس می کنم کشورم ، شاید سرنوشت کشورم در خطر است ... هر شب چندین میلیون نفر فقط در تهران به خیابان ها می ریزند، احساس همه دارند دست به دست هم می دهند تا اتفاقات ناگواری رخ دهد ... گروهی دارند مظلوم واقع می شوند ... خدا به خیر کند همه چیز را ...
لینک۱: اسناد دستور موسوي درباره آستين بلند مردان و تعيين رنگ مانتوي خانم هاي كارمند
لینک۲: ماجراي سكهها و زندان كروبي در بنياد شهيد
لینک۳: گزارش سازمان برنامه و بودجه از افزايش تورم ، فقر، فساد و تبعيض در دوره موسوي
لینک۴: گزارش تصویری تجمع میلیونی حامیان احمدی نژاد در مصلی (1) و (2)

مناظره ی انتخاباتی آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی، تا حدودی جالب بود. آقای کروبی که ماشاالله همه مشکلات مملکت را با طرح های مدبرانه ی خود حل و فصل و درست کردند! آقای مهندس میرحسین موسوی، فردی تحصیل کرده و بسیار قابل احترام بودند برای بنده؛ ولی متاسفانه شب گذشته ایشان در غیاب جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد – رئیس جمهور فعلی کشور – بی رحمانه و گستاخانه به ایشان توهین کرده، تهمت و افترا زده و ایشان را علناً یک « دروغگو » خطاب کردند. آقای موسوی، اگر می توانستید، چرا در مناظره ی رو در رو با شخص احمدی نژاد از این الفاظ و جملات رکیک خود استفاده نکردید ؟! چرا جلوی خود ایشان از کلمه ی « بیجا کرده » استفاده نکردید ؟! در شان شما به عنوان رئیس جمهور (خیالی) یک کشور هست از چنین الفاظی در رسانه ی ملی استفاده کنید ؟! آن هم در غیاب رئیس جمهور فعلی کشور ؟! ننگ بر شما باد آقای مهندس (!) میرحسین موسوی ؛ شما که چاک دهان ندارید، به قول خودتان « بیجا می کنید » برای پست مهمی همچون ریاست بر کشور کاندید می شوید! ای کاش اندکی « وجود » داشتید، و در حضور خود آقای احمدی نژاد، هر آنچه می خواستید را می گفتید ... ای کاش اندکی حیا داشتید ... رسانه ی ملی در طول این سالها، هرگز چنین جملات رکیکی برای مخاطبانش پخش نکرده بود، شاید فقط در فیلمهای اکشن ، نه در مناظره ی انتخاباتی ! ... شما لیاقت خانه نشینی را هم ندارید، چه برسد به ریاست جمهوری ؛ آقای مهندس میرحسین موسوی ...
پی نوشت ۱: تبديل مناظره موسوي و كروبي به محاكمه غيابي احمدينژاد
پی نوشت ۲: احمدی نژاد: اسامي تمام مفسدان اقتصادي را اعلام خواهم كرد
یک اصلاح طلب: سلام. من یک ایرانی اصلاح طلب، روشن فکر، وطن پرست، آزادی طلب، Open mind ، و بعضاً خوش گذران، راحت طلب، پایه ی هر نوع عشق و حال ( بدون در نظر گرفتن عواقبش ) ، وقت گذران و ... هستم. نمی خواهم روز بالای سرم باشد، نمی خواهم کسی من را به جرم بد پوششی و بد حجابی توبیخ کند، بازداشت کند و ... می خواهم داف بازی کنم، می خواهم اتو بخورم، می خواهم همه چیز خوب باشد، همه ی اینها که گفتم، حق طبیعی من است، به عنوان یک انسان ، به عنوان یک بشر ...
ایمان فرزین: سلام. حق کاملاً با شماست ... شما درست می گویید.
اصلاح طلب: من در دولت نهم، به ریاست محمود احمدی نژاد ، احساس آزادی نمی کنم؛ احساس می کنم این حق از من سلب شده است، مگر دولت آقای خاتمی نبود؟ دمش گرم، ما حداقلش این بود که آزاد بودیم و آزادی داشتیم و کسی به ما کاری نداشت! این آقا، بدجوری پدر مملکت ما را در آورده است، این آقا آبروی کشور ما را برده است، این آقا اقتصاد ما را نابود کرده است! ... از همه مهمتر، آزادی ... آزادی ...
ایمان فرزین: مخالفم! اولاً که این آزادی نیست، آزادی کاذب است. دوماً، آمار و ارقام رسمی و تایید شده ثابت کرده از لحاظ اقتصادی، آبرو، تورم، بیکاری و خیلی موارد دیگر، دولت نهم نسبت به دولت های گذشته خود پیشرفت داشته است. لینکهای زیر، بیانگر حرف های من است:
۱- گزارش مكتوب تركان به مجلس از موفقيتهاي صنعت نفت در دولت احمدينژاد
۲- مستندات افزايش توليد 13 محصول صنعتي و معدني به 317 ميليون تن طي سالهاي 84 تا 87 منتشر شد
۳- مقایسه آماری دولت های خاتمی و احمدی نژاد
۴- رئيس جمهور پس از 30 سال از تصويب قانون اساسي به خواسته مردم آذربايجان پاسخ مثبت داد
۵- رئیس جمهور حقوق بازنشسته ها را دوبرابر کرد ... ۶- ... ۷- ... ...
اطلاح طلب: قبول ندارم! شما آمار را تحریف کردید! مگر برای دولت کاری دارد که آمار دروغ و اشتباهی اعلام کند ؟ تمام خبرگزاری ها دولتی هستند. دوماً، لطفاً مورد یا مواردی را ذکر کنید که نشان دهنده ی وجهه و کیفیت روابط دیپلماتیک ایران در دولت نهم و دولتهای پیشین است.
ایمان فرزین: قبول؛ اصلاً گیریم که خبرگزاری ها دولتی بوده و آمار را به نفع دولت تحریم می کنند. خب، مگر همین خبرگزاری ها و رسانه ها و منابع، در دولت آقای خاتمی وجود نداشتند؟! پس آمار دولت هفتم و هشتم نیز می تواند تحریف شده و به نفع آقای خاتمی باشد! در مورد روابط دیپلماتیک و آبروی ایران:
۲- آقای موسوی، شما كه به جريان آزاد اطلاعات اعتقاد داريد و شعار تنش زدايي از سياست خارجي را مطرح ميكنيد چه چيز موجب قطع رابطه ايران و عربستان در زمان نخستوزيريتان شد؟
اصلاح طلب: شما در مناظره ی انتخاباتی آقایان احمدی نژاد و موسوی، شکست خوردید. چه دارید در این مورد بگوئید ؟!
ایمان فرزین: ما پیروز شدیم، این عقیده ی من است. کاندیدای مورد حمایت شما (موسوی)، بجای اعلام برنامه های آینده خود برای کشور، فقط و فقط انتقاد می کند. فقط و فقط انتقاد مغرضانه و ناجوانمردانه علیه دولت نهم. لینک های زیر را بخوانید لطفاً :
۱- 20 سوال که میرحسن موسوی در مناظره به آن پاسخ نداد !
۴- افشا شدگان رئيس جمهور در صدد دادگاهي كردن او برمي آيند
۵- احمدينژاد: بسياري مديران دولتهاي قبل با دست خالي ميلياردر شدند
۶- جزييات تازه از حلقه بسته مديريتي در دولت موسوي و برخورد با تنها روزنامه منتقد
اطلاح طلب: یک یاحسین تا میرحسین ... !
ایمان فرزین: شما فقط دنبال تفریح و عشق و حال و همین آزادی کاذب و به ظاهر لذت بخش خودتان هستید، منافع کشور، پول هایی که درون جیب خیلی ها می رود، دزد ها و دزدی ها، رانت خواری ها و رانت خواران و ... توجهی ندارید. برایتان مهم نیست، فقط دوست دارید دولتی سرکار بیاید، که بگذارد شما هر « گهی » دلتان می خواهد بخورید و کاری به این کارها نداشته باشید! شما سبک مغز و کوته فکر و نزدیک اندیش هستید ... شما فقط داف بازی و اتوبازی و عیاشی کنید، به قول خودتان فقط « آزادی » داشته باشید، دیگر هیچ ! آزادی واقعی، عدالت واقعی، اینست که میلیاردها تومان پول بیت المال، از جیبها و حسابهای شخصی آقایان، به جیب مردم واریز شود. آزادی زمانیست که بتوانی اسم گردن کلفت ترین مفسدان اقتصادی را بدون واهمه اعلام کنید. آزادی فقط به گشت ارشاد نیست ... لیاقت شما مردم نمک نشناس، بیش از این نیست.
این روزها بخصوص حوالی پاسداران، نیاوران، فرمانیه و ... مناطق نزدیک ما که سعادت حضور در آنجا نسیبمان شده، اصلاح طلبان و روشن فکران (!) ستادهای به ظاهر مردمی زیادی برای میرحسین موسوی برپا کرده اند. دست بندهای سبز ، بادکنک های سبز، نوارها و پارچه های سبز برای آنتن ماشین ، ... همه روسری ها سبز، کتونی ها بعضاً سبز، و البته در بعضی موارد « سوتین » های سبز خانم های اصلاح طلب هم تا حدودی پیدا است! گروهی از بهترین « داف » های شمال تهران، اجتماعی از عیاش ترین آقا پسرهای تهرانی ... همه اتوموبیل های مدل بالا ... « اتو بازی » ، شماره بازی ، ... بازی ، خیلی چیزهای دیگر بازی، و در مجموع فاحشه بازی و اتو بازیهایی که به اسم انتخابات، و به اسم تعیین سرنوشت کشور انجام می گیرد!
خانم قطعاً از میرحسین موسوی حمایت خواهد کرد، برای راحت تر « اتو » خوردن ، برای خودنمایی بهتر و « آزادانه » تر ! و آقا پسر عیاش اصلاح طلب، برای داف بازی بی دغدغه، هوس بازی، عدم وجود گشت های ارشاد ناجا، معنای واقعی « آزادی » ! ... ما میلیونی در انتخابات شرکت خواهیم کرد؛ شاید عدالت، ساده زیستی و مبارزه با سرمایه داران دانه درشت پیروز شود، شاید هم شیادان اصلاح طلب پیروز شوند! ولی دلیل حضورمان چیست ؟ هوس بازی و عیاشی بی دردسر ، یا تعیین واقعی سرنوشت کشور، یا لج و لج بازی برای اینجا مبادا احمدی نژاد انتخاب شود ؟!
امیدوارم با پیروزی دکتر احمدی نژاد در انتخابات دهم ریاست جمهوری، مشت محکمی بر دهان رانت خواران، دانه درشت ها، مفسدان اقتصادی و اجتماعی، ثروت اندوزان، و البته هوس بازان و عیاشان « اصلاح طلب » کوبیده شود ... حیف از آن نام مقدس امام حسین که برای چنین تبلیغت کثیفی استفاده می شود ...
پی نوشت ۱: من هم رو داشتم؛ از لفظ « دکتر » برای خودم استفاده می کردم، با یک مدرک دکترای افتخاری !
پی نوشت ۲: کاندیدای مورد علاقه ی اصلاح طلبان این بود ؟ ایشان بلند نیستند صحبت کنند ؛ مناظره انتخاباتی با قهوه خانه یک مقداری تفاوت دارد، فقط یک مقدار ! جای کلمات و الفاظی مثل « خوش ندارم » ، فکر نمی کنم در تریبونی ملی با چندین میلیون بیننده باشد !
پی نوشت ۳: چرا هیچ بی وجودی از دزدی های صورت گرفته در دولتهای هفتم و هشتم حرف نمی زند ؟ چرا هیچ بی وجودی از تحصیلات « Fast Progressive » باند آقایان و خانم ها و آقازادگان اصلاح طلب صحبتی نمی کند ؟ ...
پی نوشت ۴: برنده ی مناظره بدون شک محمود احمدی نژاد بود ... او خیلی حرف ها را زد، خیلی حرف ها را نزد، و خیلی حرف ها را هم وقت نداشت بزند ...
پی نوشت ۵: فاحشه فقط به کسی نمی گویند که ..... !

میرحسین موسوی و محمد خاتمی :: عکس: سامان اقوامی / ایسنا (خبرگزاری دانشجویان ایران)
به من رای بدهید !
من برای شما آزادی را به ارمغان می آورم ... من برای شما « بد حجابی » و « کم حجابی » و اصلاً بی حجابی را به ارمغان می آورم ... من جیب های شما را پر از پول می کنم ... من به شما نفری 1 میلیون تومان ماهیانه پول می دهم ... من نفت را از چاه های نفت استخراج کرده، و مستقیماً آن را بشکه بشکه درب منازل شما تحویل می دهم ! ... چرا مرگ بر آمریکا ؟! من با آمریکا رابط ی دیپلماتیک برقرار می کنم ... من اقتصاد بیمار این مملکت را درمان می کنم ... من خدمت سربازی را کاهش می دهم ؛ اصلاً موافقید آن را حذف کنم ؟!! ... من آزادی بیان، آزادی قلم، آزادی پوشش، آزادی ، پونک، تجریش، ونک و ... همه چیز را برای شما به ارمغان می آورم ... من برای شما جوانان، در روز ولنتاین جشنهای ملی برگزار خواهم کرد ! ... من گشت های ارشاد را حذف می کنم ؛ اصلاً اگر موافقید، گشت ترویج بدحجابی یا همان « گشت Fashion » را ایجاد خواهم کرد ! ... ورزش این مملکت مشکلات بسیاری دارد، من آن مشکلات را یک هفته ای حل خواهم کرد ... من کلیه مشکلات فقر، بیکاری، تورم، اقتصادی، مسکن، اجتماعی، قضایی، ورزشی، علمی و فرهنگی و ... را حل خواهم کرد ... من « ال » می کنم ؛ من « بل » می کنم ... به من رای بدهید ... من یک « شیاد » هستم ... ! یک شیاد « اصلاح طلب » .
فکر می کنم ؛
به درختی، که تنه اش سفید است، شاخه هایش قرمز ! وقتی نسیم می وزد، برگشهای قرمز رنگش می ریزند، و زمین همچون خون سرخ می شود ... زمین سفید است، بعضی جاهایش فقط سفید است ... خرگوش کوچک به دنبال یک اسکناس صد دلاری می دود، که وزش نسیم دارد آن را دور می کند ... برجک سرباز صفر، از دور پیداست، از خیلی دور ! ... انگار دور دشت دیوار کشیده اند،دیوارهای خاکستری ... تجسم زمین سبز رنگ، با چمن های تقریباً مصنوعی، کمی لذت بخش تر است ... سرباز صفر هنوز دارد روی برجک نگهبانی می دهد ... نسیم دامن قرمز پوشیده ، بلوزی سیاه ، شاید دنباله پروانه ای کرده، فکر می کنم ... آرام آرام می دود ... آسمان یکدصت آبی است، تصور ابرهای سفید کمی شلوغش می کند، دشت نظم هندسی خاصی ندارد ... روی دیوارهای ضلع جنوبی، چند تا پوسر تبلیغاتی چسبانده اند که رویش نوشته: من یک رئیس جمهور خواهم شد . و عکس خودم کنارش است ... از بالا دشت مثل محیط بازی منچ می ماند ! ... تنه ی درخت سفید، روزنه ی نسبتاً کوچک دارد که درب آن باز شده و کلی ورق پاسور بیرون می ریزد ... کف زمین در خیلی از نقاط دشت پرشده از برگه های پاسور ... نسیم ملایم، باد شاید، صد دلاری را می برد درست پیش سرباز صفر، روی برجک ، سرباز صفر آن را گرفت و به خرگوش که آن پایین دیوار است، لبخند می زند و خنده ای طولانی می کند ... خنده سرباز صفر، سراسر دشت را پر کرده ... انگاری با هر خنده اش، برگشهای قرمز درخت بیشتر می ریزند ... یک درب بزرگ روی دیوارهای شرقی است، در باز می شود، من از در که بیرون می روم، همه جا سیاه است ... من وارد کهکشانات شده ام ... آسمان تاریک شب، و کلی ستاره و سیاره ی از دور پیدا ، و کلی فضای خالی ... و دشتی انگار از بیرون خیلی کوچک است ... و البته فقط دیوارهای دورش را و درب شرقی اش را می توان دید ... و از داخل درب فقط می توان دشت را دید ... چقدر کوچک است از بیرون، داخل فضای بی نهایت کهکشانات، صدای بابک رهنما پخش می شود ... پیدا کن مرا ، شاید آشنا باشم با تو ... پیدا کن مرا ... کره زمین را از دور می بینم، و احساس می کنم خیلی از آن دورم، ولی می توانم با یک لگد، پرتش کنم ... نسیم کجاست ؟ داخل دشت مانده و من دشت را گم کرده ام ... یا شاید روی کره ی زمین است ... اصلاً دوست ندارم به زمین برگردم ... اینجا احساس می کنم از کورس سرعت ستاره های دنیاله دار بیشتر لذت می برم ... بادا بادا مبارک بادا ... ایشالا مبارک بادا !
نوشته ی ایمان فرزین

شما ملعون هستید ... خداوند دارد از شما انتقام می گیرد ، و من خداوند را دوست دارم ... شما لیاقت داشتن یک کشور خوب، تمیز، پیشرفته، متمدن، آزاد، سرشار از دموکراسی، مدنیت، علم و تکنولوژی، غرور و پایداری را ندارید ... لیاقت شما یک چیزی بسیار بسیار کمتر از چیزی است که الآن دارید ... خداوند تا کنون خیلی لطف کرده که همین را هم به شما داده ... شما در جهان آبرو ندارید، چون خودتان نخواستید داشته باشید ... شما آزادی ندارید و آزاد نیستید، چون خودتان نخواستید باشید ... شما در رفاه نیستید، چون خودتان نخواستید باشید ... شما گرسنه هستید، چون خودتان نخواستید که سیر باشید ... شما مورد ظلم واقع می شوید، چون ظالم بودید و ظلم می کردید ... لیاقت شما بودن در صف نان است، لیاقت شما همین است که سر صف شیر یارانه ای باهم دعوا کنید ، لیاقت شما اینست که مثل یک گله گوسفند سوار یک اتوبوس شوید و در هم بلولید ... لیاقت شما اینست که در کشوری که قیمت یک لیتر بنزین از یک لیتر « آب » ارزانتر است، برای یک لیتر بنزین « سگ دو » بزنید ... لیاقت شما اینست که مثل « خر » کار کنید و به هیچ جا نرسید ... شما یک ملت نفرین شده هستید ... شما خودتان عرضه ندارید، مشکل شما دولت نیست، مشکل شما حکومت نیست، شما بی لیاقتی خودتان را گردن دولت بدبخت می اندازید ... شما حالا حالا ها باید زجر بکشید، هنوز مانده است تا عذاب برای شما پست فطرتان به پایان برسد ... لیاقت شما کسی مثل آن « خاتمی » دروغگو و کلاهبردار است که با آن نیشخندهای مرموزانه اش ۸ سال اسکولتان کند ! شما آنقدر نمی فهمید که از میرحسین موسوی برای خودتان یک « بت » ساخته اید ! اگر من روزی رئیس جمهور شوم، آنوقت معنای واقعی دموکراسی را نشانتان خواهم داد ...

پرسپولیس با یکصدهزار نفر هوادار میزبان بنیادکار ازبکستان بود که اگر هر یک هوادار فقط یک آرزو داشته باشد، یکصدهزار آروز پرپر شد. مهم نیست ! تیمی که بازیکنانش تو روی سرمربی به او فحش بدهند، تیمی که هر روز سر تمریناتش درگیری و دعوا باشد، تیمی که پول اقامت میهمانانش در « هتل » را نداشته باشد بدهد، باید هم ببازد! همین الآن بدلیل بدهی ۷ میلیون تومانی باشگاه پرسپولیس به هتل لاله، کارت شناسایی بنده و خیلی از دوستان در هتل گرو مانده است!
دیروز پس از باخت، حامد مومنی ( مترجم وینگادا )، بعض کرده بود ... شب از هتل تماس گرفتم با او البته به دلیل مسابقه حساس منچستر و بارسا، ادامه صحبتهایمان به بعد موکول شد ... خیلی اتفاقات در این چند ماه افتاد که از زبان حامد خواهم شنید و خواهم نوشت ... باید این فوتبال کثیف را « قهوه ای » کرد!
دیروز البته روز پیروزی من بود ! دیروز برای اولین بار، خودم به تنهایی مسئولیت نظارت و نمایندگی پخش تلویزیونی مسابقه برای WSG را بر عهده داشتم. همه ی همکارانم در عربستان حضور داشتند، و مسئولیت مسابقه تهران به من سپرده شده بود ، که به یاری خدا بودن نقص و بطور کامل از عده ی انجام آن برآمدم و اوین پیروزی کاری ام در World Sport Group ( مسئول بازاریابی، تبلیغات و پخش تلویزیونی مسابقات کنفدراسیون فوتبال آسیا ) را بدست آوردم.
دوست خیلی عزیز و دوست داشتنی دارم به نام علی کاظمی مجرد . این عکاس تنبل و حاشیه ای، دیروز در ورزشگاه آزادی و به دلیل همین حاشیه ای بودنش، توسط عوامل یگان ویژه نیروی انتظامی بازداشت شد. کاملاً در جریان قضیه هستم، هم صحبتهای علی را شنیدم، و هم بعد از مسابقه با سرهنگ سامانی، فرمانده حفاظت اطلاعات یگان ویژه ناجا صحبت کردم. کار علی کاظمی کار چندان درستی نبود، در حقیقت اشتباه بود. در فاصله فقط چند روز تا انتخابات، استفاده از چنین تصاویری مثل ضرب و شتم تماشاگرنماها توسط پلیس، کار چندان عقلانی نیست. البته برخورد بعضی از عوامل یگان با علی هم به هیچ عنوان قابل قبول نبوده و در شان یک نیروی مسلح نیست. دلیلش شاید « حاضر جوابی » علی در مقابل نیروهای یگان بوده است. سرهنگ سامانی، از فرماندهان زحمتکش یگان ویژه ی پاسداران ناجا است و البته از دوستان بسیار خوب و بزرگوار من؛ شاید ایشان هم در شرایط خوبی نبوده و درگیری ها و آشوب های پایان مسابقه مسابقه توسط اراذل و اوباش و تماشاگرنما ها می تواند مهم ترین عاملش باشد ... هفته ی آینده حتماً سعی خواهم کرد جلسه ای برای آشتی کنان علی کاظمی مجرد و سرهنگ سامانی برگزار کنم ... علی هم باید بپذیرد که خیلی جاها آدم باید کوتاه بیاید، و بعضی وقتها سکوت کند ... به خیر تمام خواهد شد همه چیز !

پیدا کن مرا، شاید آشنا باشم با تو ... پیدا کن مرا ... آشنا کن مرا ، با قلب مهربونت ، بیدار کن مرا ...
بیدا کن مرا ، تو این شب رویایی ، بیدار کن مرا ...
تو این شب رویایی، برای با تو بودن ، بیا با من یکی شو، اولین و آخرینم ...
می خوام از تو بخونم ، می خوام با تو بمونم ... بیا قلبم رو احساس کن ...
کمی از نوشتن درباره سیاست و فوتبال کثیف و این جور چیزها خسته شده ام ... کمی احساس می کنم دلم برای عکاسی تنگ شده ... دلم برای آرامشی که با عکاسی کردن به من دست می دهد ... دلم برای تورهای دوربین دات نت تنگ شده، برای احسان رافتی که چندین ماه می شود نتوانسته ام ببینمش ... دلم برای تمرکز روی موج های آرام دریای خزر، سنگهای غول پیکر لب ساحل، غروب غم انگیز و آرامش بخش، معنای واقعی سیگار ... چیزهای خیلی زیادی هستند که ارزشمندتر از پول هستند ... عکس بالا مربوط به سفر گچسر (دشت لاله ها) اردیبهشت سال گذشته ... شعر بالا هم قسمتی از موسیقی جدید بابک رهنما ...
دیگر حال و حوصله نوشتن از ورزش و فوتبال کثیف ایران را ندارم. فدراسیون، باشگاه ها، لیدرها، بعضی از رسانه ها، مدیریت، دلالیسم و ... هرجایش که میروی بوی دوپینگ و دلالیسم و رشوه و باج و تبانی و کثافت می دهد!
در پاسخ به برخی اظهارنظرات « محترمانه » مربوط به دفاع من از دولت نهم، بهتر می دانم نکاتی را جهت دفاع از خود ایراد کنم:
۱- دوستی به نام آرمین در مورد آمار اعتیاد، بیکاری و فحشا سوال کرده بود که البته به نظرم سوالش کاملاً از روی عدم آگاهی به آمار و مسائل اجتماعی روز مطرح شده بود. در مورد بیکاری، اگر آماری را که در مطلب قیاس آماری دولتهای هشتم و نهم خوانده بودی، آخرین خط مربوط به میزان بیکاری بود که کاهش آن را در مقایسه با دولت خاتمی نشان می دهد.
در مورد فحشا، آمار رسمی و موثقی موجود نیست ؛ چه در دولت خاتمی و چه در دولت فعلی. فحشا قطعاً وجود داشته و دارد، اما به نظرم چیزی نیست که دولت خاتمی آن را کاهش داده و یا دولت فعلی موجب افزایش آن شده باشد. در ضمن من کارشناس مسائل اجتماعی نیستم که درباره علل فحشا و روسپیگری و مسائلی از این قبیل اظهار نظر کنم. وبلاگ من، حاوی اظهارات و عقاید شخصی و البته بعضی از درونیات و چرندیاتی است که در مغزم دارم. درخصوص بحث اعتیاد و مواد مخدر، بهتر است به جای انتقادهای غیرآگاهانه، نگاهی به آمار « مبارزه با مواد مخدر » و دستگیری فروشندگان و توزیع کنندگان مواد مخدر در دولت نهم انداخته و آن را با دولت آقای « گفت و گوی تمدن ها » مقایسه کنید.
در قسمتی از نظرتان، گفتید دولت و مجلس و طرح هایی که توسط مجلس رد شده است. پس چرا در بحث « طرح ارتقای امنیت اجتماعی » ، نگفتید که این طرح از پایه و ریشه، توسط همین مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید و جهت اجراء، به دستگاه های مربوطه ابلاغ شد ؟! در ضمن در مورد این که پرسیدید احمدی نژاد چکاری کرده که بقیه نمی توانستند بکنند (!) ، نیازی به گفتن بقیه و من و شما نیست، آمار گویای همه چیز هست. از بیرون گود خیلی راحت می توان حرف زد. آقای خاتمی به جز ۸ سال صحبت از اصلاحات، آزادی و گفت و گوی تمدن ها، چه کار مهم و اساسی کرد که در این دولت انجام نشد؟!
۲- شنبه ۲۶ اردیبهشت ماه، شخصی با نام مستعار « مخالف دولت ۹ » ، نظراتی را در مطلب مذکور ایراد نمودند و بنده ( ایمان فرزین ) را مفت خور ، نان خور دولت نهم ، احمق و « بچه فانتزی » خطاب نموده و گفته اند که هر ماه چندین سفر خارج از کشور می روم و میزان درآمدم نسبت به چهار سال گذشته چندین برابر شده است !!! اولاً بنده ار حال حاضر کارمند و یا پرسنل دولت نیستم و حقوقی از این بابت دریافت نمی نمایم. بنده سال گذشته کارمند فدراسیون فوتبال بودم که به لطف دوستان با معرفتم در کمیته روابط بین الملل ، فدراسیون را ترک کرده و ثابت کردم که لیاقت همکاری با آن عزیزان را ندارم! در حال حاضر هم در کمیته بازاریابی کنفدراسیون فوتبال آسیا ( AFC ) و شرکت انحصاری تبلیغات و پخش تلویزیونی فوتبال آسیا ( World Sport Group ) مشغول به کار هستم که هیچ وابستگی به دولت و هر ارگان و یا سازمان دولتی و خصوصی در ایران ندارم.
در مورد سفرهای خارج از کشور، بنده در کل این ۳ سال گذشته، یک بار برای جام ملتهای آسیا در سال ۲۰۰۷ به کشور مالزی، و یکی دو بار هم برای مسابقات فوتبال به امارات و قطر رفتم که همه سفرها کاری و ماموریت جهت عکاسی بوده است. یک باز هم برای فینال لیگ قهرمانان باشگاههای آسیا به کشور ژاپن رفتم که کلیه هزینه های مربوطه را شخصاً و از جیب پرداخت کردم.
در مورد میزان درآمدم، بحثی است که نه به شما، بلکه به هیچ کس دیگر ارتباطی ندارد و به هیچ عنوان دلیلی نمی بینم که مسائل شخصی را برای کسی توضیح بدهم. ولی لازم به ذکر می دانم که من در زمان دولت قبلی، یک دانش آموز بودم و بس. آن زمان یادم هست که حقوق و پرداختی هیچ بازنشسته ای « دو برابر » نشد!
در پایان نظرتان، خطاب به من گفته بودید : « ... آقای مفت خور، اگه چیزی لاپات هست این نظر را پاک نکن ... ! » . من که نظر شما را پاک نکردم، ولی، شما هم اگر چیزی لاپات هست، بگو پول نفت توی جیب چه کسانی می رود که هر روز پولدارتر می شوند ؟!
در پایان این مطلب، یادآور می شوم که اینجانب، به هیچ عنوان جایی نگفتم که دولت نهم بی نقص است، هیچ عیبی ندارد، عالی است ... و از این جور حرفها. کسی منکر مشکلات اقتصادی نیست، کسی منکر فقر و فحضا و اعتیاد و اینجور مسائل اجتماعی نیست. من ، فقط دولت نهم و را با دولت قبلی اش مقایسه کردم و بگویم دولت آقای احمدی نژاد، هرچقدر هم که ضعیف بوده باشد، بهتر از دولت آقای « اصلاح طلب » عمل کرده است. این را هم آمار می گوید، نه تنها من. مگر در دولت هفتم آقای خاتمی، دانشجویان را در تیرماه ۱۳۷۸ قلع و قمع نکردند ؟! چطور آن زمان این کار توسط نیروی انتظامی انجام شد و هیچ ربطی به ریاست جمهوری نداشت و همه فقط نیروی انتظامی را مورد حمله قرار دادند، ولی الآن که گشت های ارشاد در خیابان ها حضور دارند، کسی نمی گوید نیروی انتظامی ، همه می گویند دولت احمدی نژاد !!!
پی نوشت ۱: رئیس جمهور: دشمن در زمان تنشزدايي دولت قبل ۱۵ بار عليه ايران آرايش حمله گرفت
پی نوشت۲: منافع ملت را فداي زيادهخواهي يك مشت آدم پرادعاي بيخاصيت نميكنم
پی نوشت۳: محسن رضایی: اگر دولتهاي قبل به شعارهاي خود عمل ميكردند امروز يك گام جلوتر بوديم