شما کسی مثل چنگیز و اسکندر می خواهید ، که وحشیانه نابودتان کند ... شما پست ترین موجودات کیهان هستید، شما نمک نشناس ترین « آدم نما » ها هستید ... شما ...
شما شکست خواهید خورد ... شما حتی اگر پیروز شوید، شکست خواهید خورد ... شما بازنده های ابدی هستید ... شما نفرین شده و ملعون هستید ... « آه » و نفرین خیلی ها پشت سر شماست ... لیاقت شما چیزی بیشتر از این نیست ، بلکه صدها هزار برابر کمتر و بدتر است ... شما بارها و بارها و به دفعات ، بی لیاقتی و نمک به حرامی خود را به اثبات رسانده اید ... رضا شاه بد بود، محمدرضا شاه هم بد بود، جمهوری اسلامی هم که خوب نیست، رفسنجانی که بد بود، این هم از احمدی نژاد که در بدی کم نظیر است ! چه کسی خوب است پس ؟ از ابتدای پیدایش بشریت تا کنون، چه کسی و چه کسانی خوب بوده اند ؟ اگر خوب بودند، پس چرا آنها را کله پا کردید؟! اگر بد بودند، پس چرا حمایتشان می کنید ؟ شما که را می خواهید ؟ شما اصلاً چه می خواهید ؟ شما خوبید و بس ... شما کارتان درست است ... شما بهترین مردم دنیا هستید.
این وبلاگ، حاوی نظارت و عقاید شخصی من است. اگر خواندن بعضی از نوشته ها، چشم خیلی ها را کور می کند و یا « فلان جا » ی بعضی ها را می سوزاند، خواهشمندم از خواندن مطالبش جداً خودداری کنند ؛ به خصوص آن سبک مغزهای اصلاح طلب ... !
پی نوشت ۱: عوام فریبی از نوع ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی !
پی نوشت ۲: باز هم بوی زیرآب زنی می آید ، می نویسم درباره اش ...

بارها بهم ثابت شده که در این مملکت ، هرکه لباسش شیک تر باشد ، صورتش اصلاح شده باشد، و ظاهرش تر و تمیزتر باشد ، محبوب تر و دوست داشتنی تر است . مگر اویل مدیریت حبیب کاشانی در پرسپولیس یادتان نیست ؟ بجز اینکه همه در ورزشگاه او را « هو » می کردند، و وقتی که رفت همه به گه خوردن افتادند ؟ مگر کسی مایلی کهن و مایلی کهن ها را در این مملکت دوست دارد ؟ البته که این یک امر طبیعی است، در سراسر دنیا ، ولی کدامیک ارزشمند تر است ؟ ظاهر شیک تر یا خدمت به مملکت ؟! یک نفر به اسم « خاتمی » با هزاران وعده و شعار و ادعا آمد ، ابایش از بقیه روحانیون شیک تر بود ، ظاهرش مرتب تر بود ، لبخندهایش ملیح تر بود و دائماً دم از اصلاحات و گفتگوی تمدن ها و آزادی و اینجور چیزها زد ، ۸ سال ریاست بر کشور و تقریباً هیچ ... بگذریم ... خودم نمی خواهم مثل خیلی ها « ضر » بزنم ، مقایسه دولت احمدی نژاد و دولت خاتمی از دیدگاه آمار و ارقام ، گویای خیلی چیزها است. فکر می کنم حضور « گشت های ارشاد » چشمگیرتر از افزایش دوبرابری حقوق بازنشسته ها است ... !
..........................................................
جهش کاری دو دولت نهم به روایت آمار :
يکم:
آمار اختراع هاي ثبت شده در ايران
1357 تا پايان سال 1383: 4640 اختراع
1384 تا 1387: 20000 اختراع
دوم:
جمعيت دانشجويي کشور
1383: 2160000 دانشجو
1387: 3572000 دانشجو
26 سال: 1.984 ميليون / دولت نهم: 1.412 ميليون
سوم:
تعداد کل اعضاي هيئت علمي
1383: 40000 عضو
1387: 58000 عضو
26 سال: 35 هزار / دولت نهم: 18 هزار
چهارم:
تعداد انجمن هاي علمي دانشجويي
1383: 640 انجمن
1387: 2214 انجمن
پنجم:
بودجه فعاليتهاي فرهنگي مساجد
1384: 2 ميليارد تومان
1387: 17 ميليارد تومان
ششم:
تخصيص بودجه براي ورزش همگاني
8 سال دولت پبشين: 16 ميليارد تومان
3 سال دولت نهم: 100 ميليارد تومان
هفتم:
افتتاح فضاهاي ورزشی
از آغاز تاسيس سازمان تبيت بدني تا مهر 84: 3750 فضاي ورزشي
مهر 84 تا بهمن 87: 2000 فضاي ورزشي + تعمير اساسي 500 فضاي وزشي
هشتم:
ارزش بازار سرمايه
1383: 387 ميليارد ريال
شش ماه نخست سال 87: 651 ميليارد ريال
نهم:
سهم اعتبار عمراني در بودجه عمومي
1383: 29 درصد
1386: 32 درصد
دهم:
وام تخصيص داده شده به تعاوني ها
کل 14 سال قبل از دولت نهم: 440 ميليارد تومان
سه ساله دولت نهم: 1100 ميليارد
250 درصد رشد
يازدهم:
کل واگذاري مسکن
پس از انقلاب:1800000 قطعه
مسکن مهر در دولت نهم: 1290000 قطعه
احداث و نوسازي واحدهاي مسکوني روستايي در دولت نهم: 430000 مورد
دوازدهم:
متوسط ظرفيت سازي خودرو:
از آغاز انقلاب تا دولت نهم: 32 هزار دستگاه خودرو
در دولت نهم تا پايان سال 87: 151 هزار دستگاه خودرو
رشد در دولت نهم: 5 برابر=500 درصد
سيزدهم:
ظرفيت توليد سالانه خودرو
در آغاز پيروزي انقلاب: 100 هزار دستگاه
در آغاز دولت نهم: 970 هزار دستگاه
در پايان سال 1387: 1.5 ميليون دستگاه
چهاردهم:
تعداد تلفن ثابت و همراه واگذاري شده:
3 سال دولت قبل (1/1/80 تا 1/6/84): 13 ميليون
3 سال دولت نهم (1/6/84 تا 1/11/87): 45 ميليون
ميزان رشد در در دولت نهم 3.5 برابر يا 350 درصد
پانزدهم:
ضريب نفوذ تلفن همراه:
3 سال دولت قبل(1/1/80 تا 1/6/84): 7.8 درصد
3 سال دولت نهم(1/6/84 تا 1/11/87): 50 درصد
ميزان رشد در در دولت نهم 6.5 برابر يا 650 درصد
شانزدهم:
احداث دفاتر ارتباط ات و فناوري روستايي:
3 سال دولت قبل (1/1/80 تا 1/6/84): 1000 دفتر
3 سال دولت نهم (1/6/84 تا 1/11/87): 6000 دفتر
ميزان رشد در در دولت نهم 6 برابر يا 600 درصد
هفدهم:
مقايسه ظرفيت ذخيره سازي گندم(واحد؛ هزارتن)
پس از انقلاب(ظرفيت ايجاد شده و بهره برداري شده): 4700
دولت نهم(ظرفيت ايجاد شده و بهره برداري شده): 2400
دولت نهم(کل ظرفيت در دست ساخت سيلو) 4000 (3000 توسط بخش خصوصي)
هجدهم:
وزارت رفاه و تامين اجتماعي:
موضوع تا سال 1383 سال 1387 درصد رشد
متوسط حقوق بازنشستگان 139000 تومان 458000 تومان 229%
افراد تحت پوشش بيمه اجتماعي6900000 خانوار 8800000 خانوار 27.5 %
احداث مسکن براي محرومين 1871واحد 37422 واحد 1900%
اهداي جهيزيه امداد و بهزيستي 44000 160000 264%
معلولان برخوردار از خدمات توانبخشي 90000 245000 172%
بيمه مکمل معلولان 2200 300000 13536%
بودجه حمايتي و امدادي 1525 ميليارد تومان 5177 ميليارد تومان 239%
نوزدهم:
صادرات غير نفتي با ميعانات گازي:
58 الي 83: 64.5 ميليارد دلار
دولت نهم: 68.5 ميليارد دلار
صادرات غير نفتي(بدون ميعانات گازي):
مجموع برنامه هاي اول و دوم و سوم: 53 ميليارد دلار
3 سال و 10 ماه از برنامه چهارم(83-87): 54.5 ميليارد دلار
بيستم:
نسبت صادرات به واردات:
برنامه دوم: 22%
برنامه سوم: 22 %
برنامه چهارم با ميعانات گازي: 39%
برنامه چهارم بدون ميعانات گازي: 31%
بيست ويکم:
توليد ناخالص داخلي به قيمت ثابت:
1358: 209919 ميليار دلار
1383: 398234 ميليار د دلار
1386: 4776830 ميليارد دلار
بيست و دوم:
ميزان صادرات صنعتي و معدني:
ابتداي دولت نهم: 7 ميليارد دلار
دولت نهم تا پايان 1386: 12 ميليارد دلار
متوسط رشد سالانه صادرات از آغاز انقلاب تا دولت نهم: 252 ميليون دلار
متوسط رشد سالانه در دولت نهم تا پايان 1386: 1.5 ميليارد دلار
رشد سالانه دولت نهم نسبت به سالهاي پس از انقلاب: 6 برابر يا 600 %
بيست و سوم
فولاد
ظرفيت توليد:
ابتداي انقلاب: 370 هزار تن
ابتداي دولت نهم: 9 ميليون تن
دولت نهم: 15 ميليون تن
متوسط ظرفيت سازي سالانه:
از آغاز انقلاب تا دولت نهم: 310 هزار تن
در دولت نهم تا پايان 87: 1.7 ميليون تن
رشد نسبت به سال هاي پس از انقلاب: 7 برابر
بيست و چهارم:
سفرهاي استاني آخرين آمار
54 سفر استاني با فاصله زماني متوسط 19 روز در طي 42 ماه
1310 جلسه هماهنگي براي تهيه پيش نويس مصوبات= 50 هزار نفر ساعت
تشکيل 112 کارگروه تخصصي در دور دوم = 45 هزار نفر ساعت با حضور رياست جمهوري
جلسات هيئت دولت 57 جلسه(تهران 4 جلسه)= 28 هزار نفر ساعت
10 هزار مصوبه = 93% از دور اول و 49% از دور دوم اجرايي شده
بيست و پنجم:
وزارت رفاه و تامين اجتماعي:
موضوع تا سال 1383 سال 1387 درصد رشد
متوسط حقوق بازنشستگان 139000 تومان 458000 تومان 229%
افراد تحت پوشش بيمه اجتماعي 6900000 خانوار 8800000 خانوار 2705% احداث مسکن براي محرومين 1871 واحد 37422 واحد 1900%
اهداي جهيزيه امداد و بهزيستي 44000 160000 264%
معلولان برخوردار از خدمات توانبخشي 90000 90000 172%
بيمه مکمل معلولان 2200 300000 13536%
بودجه حمايتي و امدادي 1525 ميليارد تومان 5177 ميليارد تومان 239%
بيست و ششم:
صادرات غيرنفتي در برنامه چهارم توسعه
عملکرد تحقق (ميليون دلار) درصد تحقق
سال اهداف با احتساب معيانات بدون احتساب با احتسابات بدون احتسابات
ميعانات گازي ميعانات گازي ميعانات گازي ميعانات گازي
1384 8544 11076 11076 129 129
1385 9455 16700 12997 176 137
1386 10465 21173 15312 200 145
9 ماه 1387 8687 18221 13992 210 161
جمع کل برنامه 37151 67170 53377 181 144
بيست و هفتم:
شاخصهاي مهم صنعت گاز
شرح فعاليت واحد 1357 1384 تا دي ماه 87 رشد دولت نهم
به دولت هشتم
ظرفيت پالايش گاز کشور ميليون مترمکعب درروز 36 384 498 30%
احداث خطوط انتقال گاز طبيعي کيلومتر 2900 19985 27800 72%
ايستگاههاي تقويت فشار ايستگاه تا پايان سال 8 40 60 50%
احداث شبکه گاز شهري کيلومتر 2050 4900 156000 51%
مشترکان گاز طبيعي اشتراک 46500 7517 10892 45%
تعداد خانوارهاي بهره مند از گاز خانوار 51000 10342 14042 36%
جمعيت تحت پوشش نفر 225000 43512 54762 26%
تعداد شهرهاي بهره مند از گاز شهر 5 535 700 31%
تعداد روستاهاي بهره مند از گاز روستا 1 2166 6600 20%
تعداد صنايع گازدار شده واحد 1 7470 21120 183%
احداث جايگاه سي ان جي واحد - 64 723 1030%
سي ام:نرخ بيکاري
سال درصد
بهار 84 11.9
بهار 85 11.3
بهار 86 10.7
بهار 87 9.6
منبع آمار : خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران - ایرنا

دیشب با وینگادا ، کاروانیو ، کاستا و حامد برای صرف شام به دربند رفتیم. بنده خدا کلی صحبت کرد ، از کارشکنی ها، زیرآب زنی ها، اختلافات مدیریتی در باشگاه، فضای ناسالم فوتبال، جو غیر دوستانه و خیلی چیزهای دیگر ... آخر شب هم خودش زحمت کشید و تا درب منزل بنده را رساند و رفت !
صبح دیروز هم اتفاقاً سری به باشگاه « فرهنگی ورزشی » پرسپولیس زدم ، طبقه سوم ، امور مالی و اداری . خیلی مهربانانه گفتند فعلاً پولی نداریم به شما بدهیم ! من هم خیلی مهربانانه در جواب گفتم که بنده با اجازه شما در WSG مشغول شده ام و برای بازیهای بعدی نمی توانم در خدمتتان باشم !
در این فوتبال ، کسی که کسی رحم نمی کند. مهم نیست چه هدفی داری، مهم اینست که آنها چه هدفی دارند! با این حساب نتایج نه چندان خیره کننده پرسپولیس، چندان غیر منطقی به نظر نمی رسد ، باشگاهی که پول ندارد، ولی تا دلتان بخواهد حاشیه دارد. هدایتی و انصاری فرد به خون هم تشنه شده اند؛ مدیرعامل با سرمربی اختلاف سلیقه ی « فنی » دارد ! و خیلی مسائل دیگر ... ای کاش مایلی کهن های فوتبال ایران زیاد بودند ...
پی نوشت ۱: انصاريفرد: هدايتي 8 ميليارد هزينه به پرسپوليس تحميل كرده است
پی نوشت ۲: هدايتي: سازمان تربيت بدني جواب انصاري فرد را بدهد ، برایش متاسفم
پی نوشت ۳: تاج: براي ايجاد آرامش، برخي مربيان ازسطح اول فوتبال كنارمي روند
از روی بیکاری و چرخیدن زیاد ، احساس گرسنگی کردیم ساعت ۲ نصف شب ! شهاب راننده بود و مسعود هم آن پشت داشت شر و ور می گفت و بعضاً اس ام اس بازی می کرد . یک پاکت Camel و یک پاکت بهمن سوئیسی و هم بود و ضبط تخمی ماشین شهاب که البته به دلیل مسابقه میلان و یوونتوس از داریو آن استفاده می کردیم. رستوران عابدزاده شلوغ بود ، رفتیم هایدا. ماشین را جلوی مغازه پارک کردیم و مشغول خوردن ساندویچ ها داخل ماشین شدیم . سه تا بچه گدا چند متر آنطرف تر کنار جدول نشسته بودند ، یکی شان که سنش از همه کمتر بود و حدود ۶-۷ سال بیشتر نمی زد آمد کنار ماشین . گفت : میشه دستمال کاغذی بخری ... بابام کتکم میزنه اگه پول نبرم خونه ... با شنیدن این جمله دلم کمی سوخت و هزار تومان به علاوه نصف ساندویچم را دادم بهش . تشکر کرد و رفت . سه نفری سکوت کردیم و پس از روشن کردن سیگار ، شروع کردیم به فحش دادن ... آخه بابای « ... » شون اگه نداشت گه خورد اینا رو پس انداخت ... باباهه اینا رو پس انداخته که منبع درآمدش بشن خرج عملشو ببرن خونه ... شاشیدم تو این شهر که ... ... خلاصه یکم چرت گفتیم که یکی دیگر از آنها که سنش حدود ۹-۱۰ سال میزد آمد ظرف صاحب مغزه هایدا که داشت بیرون سیگار دود می کرد و گفت : میشه یه غذا بهم بدی گرسنمه ؟ ساحب مغزه با لبخند گفت : تموم شده غذا نداریم ! رفت ... ماشین را روشن کردیم و رفتیم ۲۰ متر جلوتر ، صدایش زدم و مسعود هم نصف ساندویچش را داد به همانی که گرسنه اش بود . هر سه نفرشان آمده بودند . از همان اولی که کوچکتر بود پرسیدم چند سالته ؟ ۷ سال ، کلاس اول دبستان بود. برای کی کار می کنید ؟ برای پدر مادرمون ، یکی از اینها دوستمه ، اون یکی پسر خالمه . خونتون کجاست ؟ شوش . یکی ۹ سالش بود و آن یکی ۸. قد و نیم قد. هر شب از ساعت ۹-۱۰ ش تا ساعت ۲-۳ نصف شب آنجا بودند و با دربست برمی گشتند شوش! یکی شان گفت : تا پارسال برای یکی کار می کردم ، اسمش داود بود ... شبی ۱۰-۱۲ تومان کار می کردم که بیشترش رو می گرفت و روزی ۴-۵ تومانش رو به خودم می داد ... اگر کم کار می کردم کتکم می زد ... بعضی شب ها هم من را می برد خونه اش و م ی ک ر د ... با شنیدن این جمله ، حالت جنون بهم دست داد ، هیچی نمی تونستیم بگیم ، می خواستم گریه گنم ... می گفت : هر سری که من را می برد ، بهم می گفت تو باید سختی بکشی تا پولدار بشی ، و ۲-۳ تومان بیشتر بهم می داد ... تا اینکه فرار کردم و رفتیم پیش همین دوستام . الآن هم میرم مدرسه و خونه ی همین دوستم می خوابم . بابام معتاد بود، دو سال پیش مرد ، مامانم هم می رفت رحت می شست که اونم سینه پهلو کرد و مرد ...
یادم آمد پارسال بود ، مترجم یک نفر بودم ، هتل هما بودیم ، خانمی صدایم زد و گفت : برو از آن رفیقت ( منظورش میمهان خارجی بود که من همراهش بودم ) کارت ویزیتش را بگیر و به من بده ! بعد از اینکه این کار را کردم ، پرسیدم برای چی می خوای کارت رو ؟ جواب داد : بیزینس ( Business ) می کنم ! من خر را میگی نفهمیدم ،پرسیدم چه بیزینسی ؟ لبخند زد و در کیفش را باز کرد ، پر دلار و تراول بود ! تازه دوزاریم افتاد که خانم چخ بیزنسی می کند ! وقتی داشت می رفت گفت این شماره ی منه ، اگه خواست بهش بگو یه کم خرج داره . پرسیدم پس حراست هتل چی ؟ دوباره خندید و گفت : تو به این کارا کاری نداشته باش کس خل !!! ... و رفت !
وقتی مادری را که در اثر سینه پلهو ، پسر یتیمش را یسیر کرد ، با خانمی که در هتل های لوکس و چند ستاره تهران Business می کند ؛ وقتی نوجوان Lexus سوار که ساعت ۳ نصف شب دنبال امثال همان خانم بیزنس من می گردد را با پسرک بدبخت گدا مقایسه می کنم ؛ وقتی علی کریمی را ساعت ۳ نسف شب در اتوبان صدر در حال « اتو بازی » می بینم ؛ به نتیجه خاصی نمی رسم ... شاید محاسبات من اشتباه بوده ... وقتی دلارها و تراول هایی را که خرج خانوم بازی می شود حساب می کنم ، می بینم می شود صدها ، هزاران و صدها هزار ساندویچ تخمی هایدا ، که می شود خیلی ها را با آن سیر کرد ... مهم نیست ...
پسنوشت : دوست احمقی دارم که شعار روزش شده « یک یا حسین تا میر حسین » ! درباره اش خواهم نوشت همین هفته ...
من مغرور ، خودخواه ، بی رحم ، خود شیفته ، خود پرست و بی احساس هستم ... من یک اصولگرا هستم ... من از هرآنچه که هستم لذت می برم ... من ایمان فرزین هستم

فوتبالی ها حتماً یادشان هست استقلال در فصل قبل سیزدهم لیگ شد ، و لیگ جدید را هم تا زمانی که علی فتح الله زاده مدیرعاملش بود، در رده هفدهم جدول ( یکی مانده به آخر ) سیر می کرد ، و مهندس واعظ آشتیانی به عنوان مدیرعامل این باشگاه بزرگ انتخاب شد. استقلال با تزریق پول ، مدیریت صحیح و اصولی ایشان روند پیشرفت را طی کرد و نهایتاً قهرمان لیگ برتر ایران در فصل هشتم لیگ برتر شد ؛ و تنها یک هفته پس از قهرمانی این تیم ، یک عده از مردم دوست داشتنی کشورمان گفتند : « واعظ حیا کن ... استقلال را رها کن » .
قضیه از شعارهای کاملاً « مودبانه » ی تماشاگران متشخص (!) استقلال در بازی مقابل سایپا و توهین به ناموس سرمربی تیم ملی فوتبال شروع شد، به با واکنش مهربانانه ی کمیته انصباطی فدراسیون فوتبال ، مبلغ ۲ میلیون تومان جریمه شدند !!! مهندس واعظ ، پس از این اتفاق ، کلیه ی لیدرهای با شخصیت استقلال را از این تیم اخراج کرد و اجازه حضور « بهترین تماشاگران دنیا » را در تمرینات این تیم را صادر نکرد ، و امیر خان قلعه نویی - از تحصیلکرده ترین ، متشخص ترین و با ادب ترین مردان تاریخ ورزش ایران - در حمایت از تماشاگران و لیدرها - در حقیقت می شود گفت در حمایت از توهین به ناموس سرمربی تیم ملی - علیه مدیریت باشگاه جبهه گیری کرد ...
این کاش « فوتبال ایران » یک آدم بود ، آنوقت می شد بر سر آن « رید » ! نه تنها نشانه هایی از اخلاق ، جوانمردی ، ادب ، علم ، حیا و خیلی چیزهای دیگر در آن وجود ندارد ، بلکه جایی برای اینجور چیزها هم نیست ! در این فوتبال باید کثیف باشی ، باید بی تربیت و بی ادب باشی ، باید قالتاق ( نمی دانم دیکته ی این کلمه را درست نوشتم یا نه ! ) باشی ، باید باج بدهی و باج گیری کنی ، باید خیلی چیزهای دیگر باشی و خیلی کارهای دیگر کنی ... در فوتبال مقدس ایران ، ناموس معنی ندارد ، یا نباید داشته باشی ، و یا اگر داری باید بیخیالش شوی ...! مهم نیست ، می شود تف انداخت بر شرف این مردم ، اینها نمک نشناس ترین موجودات کهکشانات هستند ... نمونه هایش را قبلاً در مورد بلاژویچ ، پروین ، حجازی ، قطبی و حتی در مورد خود قلعه نویی نیز مشاهده کرده اید ...
پس نوشت ۱ : یکی دیگر از عکسهایم بدون ذکر منبع و نام عکاس ، باز هم در خبرگزاری فارس
پس نوشت ۲ : ورودی هتل مثلاً بین المللی و چهار ستاره ی شهر « قم » ، تنها از مسیر ویژه اتوبوس و وسائل نقلیه عمومی امکان پذیر است ، و شما با اتوموبیل شخصیتان به هیچ عنوان امکان ورود به این هتل را ندارید !
پس نوشت ۳ : هیتلر گفته : جنگ را قبل از اینکه آغاز شود، باید تمام کرد ...
این روزها به هر سایت مربوط به عکاسی یا به وبلاگ هرکدام از عکاسان مطبوعاتی و خبری سر بزنید، همه جا صحبت از توهین به عکاسان خبری در همایش انتخاباتی « میرحسن موسوی » است ؛ یک توهین به صنف عکاسان مطبوعاتی که البته تازگی ندارد ! عادی شده است دیگر ! جای بسی تاسف دارد که سال هاست عکاسان مطبوعاتی و خبری ، به مظلوم ترین اعضای جامعه ی رسانه ای کشور تبدیل شده اند و ...

شاید یک عذرخواهی به علی جورابچی عزیز بدهکار باشم، البته منظوری نداشتم ، خودش خیلی خوب من را میشناسد ، دوستش دارم و اگر ناراحت شده ازش عذرخواهی می کنم. ضمناً ؛ اگر دیدید از پرسپولیس بازهم امتیاز کم شد ، تعجب نکنید ، شاید اینبار تقصیر ما باشد ، فعلاً تا اواخر اردیبهشت سیاست « سکوت » در پیش گرفته ایم ... خداوند بزرگ است
دلتان می خواهد بدانید « زیرآب زدن » چه لذتی دارد ؟ می توانید از ... – عضو کمیته بین الملل فدراسیون فوتبال – بپرسید !
دلتان می خواهد بدانید « رفیق بازی » چه لذتی دارد ؟ می توانید از ... – عضو کمیته بین الملل فدراسیون فوتبال – بپرسید !
دلتان می خواهد بدانید « خایه مالی » چه لذتی دارد ؟ می توانید از جواد قنبریان – داور درجه یک فوتبال و یکی از دوستان صمیمی آقای عظیم زاده – بپرسید !
دلتان می خواهد بدانید « نان بریدن » چه لذتی دارد ؟ می توانید سری به طبقه چهارم فدراسیون فوتبال – کمیته روابط بین الملل – بزنید ، تکه ای « نان » را با خود آنجا برده و مشاهده نمائید چگونه بریده می شود !
دلتان می خواهد در روابط بین الملل فدراسیون استخدام شوید ؟ خیلی راحت است ! کافی است دفترچه کنکور تهیه نمائید، و انتخاب رشته و دانشگاه خود را همان دانشگاهی یزنید که ...، ... ، ... ، ... و ... در آن درس می خوانند ؛ شک نداشته باشد که شما هم بعد از چند ترم ، وارد کمیته روابط بین الملل فدراسیون فوتبال خواهید شد !
در یادداشت قبلی خیلی فحش دادم ، ولی به هیچ عنوان از کسی عذرخواهی نمی کنم ، هرکس ناراحت است می تواند نخواند ، من برای خودم و یک سری افراد خاص می نویسم ، اجباری در مطالعه نیست !
راستی بد نیست کمی از رفقای شفیقم برایتان بگویم ، بچه محل ها و کسانی که می شناسم و با آنها سروکار دارم ... آرش صادقی ، ۲۶ سال سن دارد ولی مغزش به اندازه ی یک طفل کار نمی کند ، خیلی کودن و احمق است ، خوش قلب است ، بی جنبه است ، قابل اعتماد است، با خانواده است ، عاشق است ، و دیوانه است ... ؛ مهرداد قربانی ، ۱۸ سال سن دارد ، زیبا است ، مهربان است، در حد توانش با معرفت است ، فوق العاده احساس زرنگی می کند ، گاهی اوقات با کارهایش عصمت مادرش را زیر سوال می برد ... ؛ مسعود مهفر ، حدود ۲۰ سالش است ، او یک دزد به تمام معنا و یک حرام زاده ی بزرگ است ، همین ... ؛ شاهرخ زکی پور ، دانشجوی مهندسی متالوژی دانشگاه آزاد ساوه است، ولی به اندازه ی یک عمله نمی فهمد ، کمی دوست داشتنی است ، او یک کودن است ، یکی از قدیمی ترین و صمیمی ترین دوستهایم که شاید حدود ۱۶ یا ۱۷ سالی می شود با هم دوستیم ، ولی او به اندازه ی یک « اسپرم » هم فهم، درک و شعور ندارد ... ؛ سید عماد الدین مکیان یا همان ( Emad Xenon ) ، مادر او دارای دو فرزند است ، ولی با این حال کاملاً باکره بوده و 7 پرده ی بکارت دارد ... ؛ پیام ثانی یا همان پیامک ، خیلی پاک است و با معرفت ، کم نظیر است ، پیامک را دوست دارم ... ؛ سپهر انوشا ، تا حدودی دوستش دارم ، ولی باید چوبی به قطر ۵ سانتی متر و به طول ۲۰ سانتی متر را « تا آخر » در کونش فرو کرد ، آن موقع شاید بشود گفت او آدم است ... ؛ فرشید ، او را باید در سطلی از روغن داغ انداخت ، سه چهار تا فحش ناموسی خفن را با ماژیک روی بدنش نوشت و در خیابان رهایش کرد، او یک بی حیای مادر قحبه است ... ؛ سعید زارعیان ، یک عکاس ورزشی ، متاهل است، برای من تا الآن دوست بامعرفت و دوست داشتنی بوده ، باید « معامله » اش را کرد توی سوراخ مادر بعضی از حرام زاده هایی که در فوتبال هستند ... ؛ حسین پایداری ، اگر کاره ای بودم، او را برای ادامه ی زندگی به عربستان سعودی تبعید می کردم ، البته شکی ندارم بدون « مهرداد » دق مرگ می شد، حتی در عربستان سعودی ... ؛ حامد مومنی ، مترجم وینگادا ، امیدوارم روزی مثل خوزه مورینهو شود ... ؛ جاوید نیکپور ، یک « پدر » دوست داشتنی ، بعضی ها وقتی ازدواج می کنند آدم گهی می شوند ، ولی « بابا جاوید » علیرقم تاهل، یک انسان دوست داشتنی و زحمتکش است ... ؛ احسان رافتی ، دوستش می دارم ، با وجود تمام اخلاق گهش ، دوستش دارم، حتی اگر همه از او متنفر باشند ... ؛ عظیم زاده اردبیلی ، لبخند ، فکر ، لبخند ، فکر ... دوباره و سه باره لبخند و فکر ... ؛ سرهنگ ایزدپیما ، او را مثل پدرم دوست دارم، یک مرد زحمتکش و باشرف ... ؛ مهدی فرهانی ، رئیس ، و البته یک رفیق باحال ، مهدی تا الآن سعی کرده هوای من را داشته باشد ، من هم فقط می توانم دوستش بدارم، او با لیاقت است ... ؛ زهرا برفره ، شاید من دیوانه ام ولی احساس می کنم زهرا مقدس است ... ؛ مریم بهمنی ، اگر اختیار داشتم و می توانستم یک خواهر بزرگتر برای خودم انتخاب کنم، کسی را به جز مریم بهمنی انتخاب نمی کردم ، به او عشق می ورزم ، برایم ارزشمند است ، مثل یک خواهر بزرگ ، آبجی ... ؛ رئیس سابق ، یک خواهر بزرگتر دیگر که البته یک مقداری شیطون و با نمک است و بعضی وقتها خوب می زند توی ذوق آدم ... ؛ ملیکا ، شاید هیچوقت در زندگی ام او را فراموش نکنم ، راستی ، آیا می دانستید « سوسک » از بودن در چاه توالت لذت می برد ؟! ... ؛ کیارش ، هیچوقت دوست نداشتم جای او بودم ... ؛ ابوالفضل امان اله ، یک عکاس حرفه ای و یک آدم با کلاس ... ؛ آقای شیخان – مسئول امور مالی فدراسیون فوتبال - ، فوق العاده آدم مشتی و با شرفی است ، سگش شرف دارد به خیلی از فدراسیونی های دیگر ... ؛ سعید یوسفی ، پسر خوبی است ، ولی بعضی وقتها مغزش Error می دهد ، کلاً می شود دوستش داشت ... ...
کافی است ، خودم خسته شدم . از آدمهای خوب هرچقدر بنویسی کم نوشته ای . از آدمهای حرام زاده و خایه مال و مادر قحبه هم هرچقدر بنویسی ، کم نوشته ای ! وقتی کلاس اول راهنمایی بودم، مادرم من را نزد یک دکتر روانپزشک برد ، البته نتیجه تمام آزمایشات و تست ها و اینجور مسخره بازیها این بود که من « سالم » هستم ، یعنی دیوانه نیستم و هیچ مشکلی نیست ! الآن حدود ۱۰ سال از آن زمان می گذرد ، و البته فکر می کنم اگر همان دکتر الآن من را ببیند ، به نتیجه ای دقیقاً عکس ده سال پیش خواهد رسید ! ولی از خود خواه بودنم ، از خود پرست بودن خودم و از عقاید خودم لذت می برم ، در جایی که احترام ارزشی ندارد ، بهتر است تو هم برای کسی احترام قائل نباشی ... کاری که در فدراسیون فوتبال با من کردند ، چیزی کمتر از « فحش خواهر و مادر » نبود ، پس چرا من نباید فحش بدهم ؟! وقتی در بهترین فدراسیون فوتبال آسیا ، دهانت « گ ا ئ ی د ه » می شود ، پس چرا نباید تو دهان آنها را سرویس کنی ؟! من با کسی دشمنی ندارم ، من می خواستم همه را دوست داشته باشم ، ولی خیلی ها ... درود بر شرف محمد مایلی کهن ، حداقلش اینست که او آنقدر « خایه » دارد که خیلی چیزها را بگوید ... مهم نیست ... ما مردم نمک نشناسی هستیم ... خیلی دوست دارم بدانم رئیس جمهور کشورم ، چه ظلمی به این مردم احمق کرده که با او اینچنین می کنند ... خیلی دوست دارم بدانم دکتر احمدی نژاد ، چه چیزی کمتر از خاتمی و بقیه دارد که اینچنین مغرضانه مورد انتقاد قرار گرفته است ؟ ... خیلی دوست دارم خیلی چیزهای دیگر را بدانم ... مهم نیست ... زندگی همچنان ادامه دارد ، هم برای من ، و هم برای مادر ج ن د ه ها ... خداوند بزرگ است و من دوستش می دارم ... ایمان فرزین ، ۹ اردیبهشت ۱۳۸۸
به یک نتیجه ای رسیده ام ، اینکه خصلت آدم ها ، اعمال و فطرت آنها ، به رفتارهای گذشته و حال مادر و خواهر و نوامیس آنها بستگی و رابطه ی تقریباً مستقیم دارد ... به نظرم واژه ی « مادر ق ح ب ه » ، « مادر ج ن د ه » ، « خواهر ک س د ه » و امثالهم ، در رابطه با خیلی ها صدق می کند ، و احتمال قریب به یقین درست است ... مگر فاحشه ها فقط در تایلند وجود دارند ؟! بگذریم ...
شما هیچ چیز نیستید ، شما پشیزی ارزش ندارید ، همه تان را می گویم ، همه شما ... ای کاش می توانستم بزرگترین جنایتکار تاریخ بشریت شوم ... لیاقت بسیاری از شما اینست که به فجیع ترین و وحشیانه ترین وضعیت از بین بروید ... باید رید بر دهان شما ، و امثال شما ... شک نکنید مادرتان ، خواهرتان و ناموستان چیزی از شرم ، حیا و پاکی نداشته و ندارد ... شما مادر قحبه اید ... این را به همه کسانی می گویم که سنگ بر من انداختند ، درک نکردند من را ، دشمنی کردند با من ، و یک روز با همه آنها بد خواهم کرد ، شاید با مادرشان ، خواهرشان ، یا همسرشان رابطه ای برقرار کنم ؛ بریدم ، دیگر به « اینجا» یم رسیده، نمی خواهم ادای آدمهای مودب را در بیاورم ، دوست ندارم ادب داشته باشم ... جملات بالا حرف های خود من است ، ایمان فرزین ، امیرمهدی فرزین ، هرگهی که هستم ، خودم نوشته ام ، من با ارزش ترین کارهایم را برای بی ارزش ترین ها انجام دادم ... در این دنیا، هیچ چیز به جز خودم و خدای خودم برایم ارزش ندارد ، حتی هیچ یک از آدمهای روی کره ی زمین ، حتی صمیمی ترین ها ، حتی عزیزترین ها ، من خود خواهم ، من خود پرستم ، من هر گهی هستم برای خودم هستم ، از شماها متنفرم ، دیگر نمی خواهم برای کسی احترام قائل باشم ، نمی خواهم کسی را دوست داشته باشم ، ... ... ... ... . ؛ پدر و مادرم را دوست دارم ، ولی آنها ، کوچکترین ارزشی برای من ، کارم و هیچ چیزی قائل نیستند ... آنها فقط خرج می کنند ، و فقط برای دانشگاه ارزش قائلند ، آنها کوچکترین زحمتی برای من در زمینه ی کاری و شغلی ، ورزشی ، عکاسی ، فوتبال و کوفت و زهرمار نکشیدند ... آنها فقط برای تحصیل من ، فقط و فقط ... من هیچ مدافعی ندارم ، هیچ کس با من نیست ، همه علیه من ... یک روز از خجالت همه در خواهم آمد ... یک روز به همگان ثابت می کنم که « چگونه باید بود و چگونه باید زیست » ... شاید ادامه داشته باشد
در ابتدا یک توصیه می کنم: از خرید هرنوع بلیت اینترنتی ( الکترونیک ) هواپیما از شرکت هما ( IranAir ) خوددرای کنید، چرا که اگر خدای ناکرده مثل « ما » از پرواز جا بمانید ، حتی یک ریال از پول بلیت خود را دریافت نخواهید کرد !!! و مجبور می شوید یک بلیت جدید بخرید !!! باز هم مثل « ما » !
عکس بالا م مربوط به مسابقه سپاهان و بنیادکار ازبکستان در اصفهان است، من هم به همراه همکارم در شرکت WSG - شرکت انحصاری بازاریابی ، تبلیغات و پخش تلویزیونی کنفدراسیون فوتبال آسیا - پشت سر فرهاد کاظمی هستیم ! بعد از حدود ۱۶ سال دوباره به اصفهان رفتم ، بسیار زیبا و دلچسب بود ، فوق العاده بود همه چیز ...
پرسپولیس باخت ، تخقیر شد ، آه آن چند نفر کارمند و آبدراچی بدبختی که طی این هفته از باشگاه پرسپولیس اخراج شدند، این تیم را گرفت ( این هفته، به دستور هدایتی ، حدود ۷-۸ نفر از کارمندان و حتی دو نفر آبدارچی باشگاه اخراج شدند ؛ شاید برای اصلاح الگوی مصرف ) ...
متن بیانیه ی دوم محمد مایلی کهن ، واقعاً ناراحت کننده و گریه دار بود . شدیداً غذرخاوهی می کنم، ولی باید « رید » به این فوتبال کثیف و لجن ؛ درود بر شرف محمد مایلی کهن ، او رفت ، سرمربی که فقط دو هفته سرمربی تیم ملی فوتبال ایران بود ... دوست احمقی دارم که یک عکاس خبری است ، برای خودش و طرز فکرش متاسفم ... تو هیچ چیز نمی دانی و نمیفهمی آقالی فلانی ...