محمد مایلی کهن بدون شک یکی از صریح ترین و شفاف ترین مربیان و کارشناسان فوتبال ایران بوده و هست. کاری به این که می گویند پشتش گرم است، دمش به جایی وصل است و ... این چرت و پرت ها ندارم؛ ولی صراحت گفتار و کلامش تردیدی نیست. کسانی که مسابقه استقلال و سایپا را چه از تلویزیون و چه در ورزشگاه دیدند ، شاهد و گواه اتفاقات روی سکوها و حواشی بعد از آن در رسانه ها بودند . محمد مایلی کهن ، سرمربی تیم ملی فوتبال ایران نیز در صدد پاسخگویی بر آمده است و یک بیانیه ی به نظر من « تاریخی » منتشر کرده است که لینک آن نیز در ایسنا وجود دارد :
مردم عزيز، قهرمان و دوست داشتني ايران سربلند و هميشه جاويد
اين روزها پس از مسابقهي شرافتمندانهاي كه تيم سايپا با جوانان برومند و شايستهاش در برابر رقيب قابل احترام خود انجام داد و به اذعان همه، تيم سايپا صرفا به ارايهي يك بازي كاملا جوانمردانه و پاك پرداخت، اما متاسفانه چه به هنگام مسابقه (در ورزشگاه) و چه پس از آن، طي روزهاي اخير مورد هجوم ناجوانمردانهترين الفاظ كه تنها از شعبان بيمخها و نوچههايشان برميآمد، پرداخته و در صدد آن برآمدند تا ضعفهاي فني خود را به همه كس و همه چيز غير از خود نسبت داده و هر آنچه كه خود و نوچههايشان لايق آن هستند با سياهنمايي هرچه تمامتر به اين و آن نسبت بدهند تا شايد بتوانند ضعفهاي فني خود را به گونهاي از چشم اين و آن پنهان داشته و لاپوشاني نمايند.
لذا به همين منظور به اين آقايان كوتوله و سياهكار (كليوم) كه حتي فاقد مدرك تحصيلي براي گروهبان قندلي شدن بوده، اما لقب ژنرال را يدك ميكشند اعلام ميدارم تا از گل دقيقهي 90 سايپا و از درس و پيامي كه آن گل به بزرگي و پهناي ايران عزيز اسلاميمان به همراه خود داشت پند گرفته و هرچه سريعتر دست از نوچه بازي و نوچهپروري برداشته و از كارهاي ناصواب و عوام فريبي خودداري نمايند، بديهي است كه هيچ دستي برتر و بالاتر از دست خداوند عزوجل نبوده و اوست كه اگر بخواهد كسي را خوار نمايد خوار و اگر عزيز بدارد عزيز خواهد داشت و هيچ برگي بياذن او بر زمين نخواهد افتاد.
اين مطالب شامل همهي گنده باقاليهايي كه به عنوان نوچه در كنار اين آدم كوتوله هستند نيز ميشود.
والسلام، محمد مايليكهن
امروز ( دوشنبه ) ظهر بود که استاد ادبیات دانشگاه پیشنهاد داد به قبرستان ظهیرالدوله ( واقع در خیابان دربند ) برویم. از دانشگاه تا قبرستان پیاده حدود ۷-۸ دقیقه بیشتر راه نبود. البته بخاطر بارش وحشتناک باران ، با ماشین یکی از بچه ها رفتیم.
تهران - خیابان دربند - خیابان ظهیر الدوله ... سردرش نوشته شده : « آرامگاه ظهیرالدوله ... ۱۳۱۷ » . یک مرد حدوداً ۴۰ ساله دارای محاسن ، تنها آنجا زندگی می کرد که البته نفری پانصد تومان هم ورودی آنجا را از ما گرفت! ۶ یا ۷ نفر بودیم به همراه استاد ظروفچیان ...
فضای بسیار زیبایی بر قبرستان حاکم بود ... احساس غربت نمی کردی به هیچ عنوان ... قبر خیلی از مشاهیر آنجا بود و البته من احمق تا به حال نمی دانستم ... مرحوم ملک الشعرای بهار ، فروغ فرخ زاد ، رشید یاسمی ، ایرج میرزا ، روح الله خالقی ، ... و بسیاری از نظامیان ارشد دوره قاجار و پهلوی ، و خیلی های دیگر ...
آرامگاه ابدی تیمسار ارتشبد تدین ، فرمانده فقید نیروی هوائی ارتش ایران که در سال ۱۳۵۵ در اثر سانحه هلیکوپتر ، جان خود را از دست داد ... روی قبر تیمسار نوشته شده : « بلند آسمان جایگاه من است »
حیف که باران مثل سیل می بارید و چیزی نمانده بود ما هم همانجا دفن شویم ! یک روز آفتابی ، قطعاً به تنهایی دوباره به ظهیرالدوله خواهم رفت ... در خلوت با مشاهیر ، اساتید و نظامیان خفته.

اول اینکه تاینی پیک ( Tinypic ) هم بالاخره مورد لطف شرکت مخابرات قرار گرفته و فیلتر شد! کلیه ی عکسهای وبلاگ من و دیگر دوستان هم از بین رفت ... سکوت تلخ ...
دوم اینکه نماینده لبنانی شرکت انحصاری بازاریابی کنفدراسیون فوتبال آسیا ( WSG ) در جلسه ی رسمی که با صداوسیمای مرکز قم برگزار شد، مورد تهدید قرار گرفت !
سوم اینکه یک نفر را به نام « آقای شیرازی » از طرف باشگاه پرسپولیس فرستادند هتل لاله تا بر کار ما نظارت داشته باشد. آقای شیرازی ظاهراً از دوستان « هدایتی » رئیس هیئت مدیره است ، ایشان هم تا جایی که می توانستند در مورد غذا و مایحتاج ما و بچه های حفاظت فیزیکی سختگیری کردند ... خوش گذشت کلی !
چهارم اینکه بعد از چندین ماه بالاخره آقای عظیم زاده اردبیلی - رئیس کمیته روابط بین الملل فدراسیون فوتبال و مشاور دبیرکل این فدراسیون - را در ورزشگاه آزادی دیدم ... بسیار از فضل سخن و لطافت گفتار ایشان لذت بردیم به همراه دوستان ! خصوصاً در مسابقه پرسپولیس و الغرافه.
پنجم اینکه از طراف مدیریت باشگاه ، نفری یک دستگاه بیسیم در اختیار عوامل برگزاری قرار داده شد که موجبات راحتی و سهولت امور در ورزشگاه آزادی را فراهم آورد .
سال نو مبارک . سال ۱۳۸۸ برای من با یک شوک آغاز شد ، دوست صمیمی ام مجتبی ، در سن ۱۷ سالگی بر اثر سقوط از آپارتمان جان باخت و برادر دوقلوی او « حسین » تنها شد. چند عکس از این دوقلوها داشتم که متاسفانه نتوانستم پیدایش کنم و ...
امسال از مسافرت خبری نبود ، از پنجم فروردین درگیر کارهای مسابقه ایران و عربستان بودیم ، که با شکست ایران به پایان رسید. البته ، اولین تجربه رسمی کاری ام در World Sport Group بسیار خوب و امیدوار کننده بود. کلیه امور تبلیغاتی ، بازاریابی و امور مربوط به پخش زنده تلویزیونی و رسانه ای کنفدراسیون فوتبال آسیا ، بر عهده ی WSG است.
بامداد سه شنبه ۱۱ فروردین برای انجام ماموریت و ثبت یک قرارداد به بیروت (دفتر WSG در لبنان) رفتم و پنجشنبه بازگشتم. سفر خوبی بود، حیف زمان بسیار محدود و کوتاه بود.
